قطع كردند .
بالجمله مسلمانان با جهودان جنگ كردند ، و بعضى از قلعهها را فتح نمودند ، آنگاه قلعهء قموص را محاصره كردند و آن قلعه سخت و محكم بود و حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم را دردى شديد در شقيقهء « 1 » مبارك پيدا شده بود كه نمىتوانست در ميدان حاضر شود ، لاجرم هر يك تن از اصحاب علم بگرفت و به مبارزت شتافت و شبانگاه فتح نكرده بازشد . يك روز أبو بكر رايت برداشت و هزيمت شده بازآمد ، و روز ديگر عمر علم بگرفت و هزيمت نموده برگشت چنان كه ابن ابى الحديد كه از اهل سنّت و جماعت است در قصيدهء فتح خيبر گويد :
و ان انس لا انس الّذين تقدّما * و فرّهما ، « 2 » الفرّ ، قد علما ، حوب
و للرّاية العظمى ، و قد ذهبا بها ، * ملابس ذلّ فوقها و جلابيب
يشلّمها من آل موس شمر دل * طويل نجاد السّيف اجيد يعبوب
عذرتكما انّ الحمام لمبغض * و انّ بقاء النّفس للنّفس محبوب « 3 »
شبانگاه كه عمر آمد ، حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمود : البتّه اين علم را فردا به مردى دهم كه ستيزندهء ناگريزنده است ، دوست مىدارد خدا و رسول را و دوست مىدارد او را خدا و رسولش و خداى تعالى خيبر را به دست او فتح كند . « 4 »
روز ديگر اصحاب جمع گشته و همه آرزومند اين دولت بزرگ بودند ، فرمود :
على كجا است ؟
عرض كردند : او را درد چشمى است كه نيروى جنبش ندارد ! فرمود : او را حاضر كنيد ! سلمة بن الاكوع برفت و دست آن حضرت را گرفته به نزديك پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم آورد .
هامش
( 1 ) شقيقه : استخوان اطراف پيشانى .
( 2 ) در القصائد السبع العلويات ، ص 26 : و مزّهما .
( 3 ) القصائد السبع ، ص 26 - 27 .
( 4 ) اعلام الورى ، ص 207 ؛ ناسخ التواريخ حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم ، ج 2 ، ص 276 .