و بالجمله حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم عثمان را به مكّه فرستاد كه قريش را از قصد آن حضرت آگهى دهد و مسلمانان را بگويد كه فرج نزديك است . و عثمان به جانب مكّه شد و ده نفر از مهاجرين از پس عثمان به مكّه شدند ناگاه خبر آوردند كه عثمان با آن ده نفر در مكّه كشته گشتند ، و شيطان اين سخن را در لشكر پيغمبر پهن كرد ، پيغمبر فرمود : از اينجا بازنشوم تا سزاى قريش ندهم و در پاى درخت سمره كه در آن موضع بود بنشست و با اصحاب بيعت فرمود بر اين كه از جاى نروند و اگر حرب بر پاى شود ، دست بازندارند و اين بيعت را « بيعة الرّضوان » گفتهاند زيرا كه خداى تعالى در سورهء فتح فرموده :
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ
. ( الآية ) « 1 » از اين بيعت در دل قريش هولى عظيم افتاد . سهيل بن عمرو و حفص بن احنف را فرستادند تا در ميان قريش و آن حضرت كار به مصالحه كنند . پس ما بين آن حضرت و سهيل كار به صلح رفت و نامهء صلح نوشتند كه ملخّصش اين است كه :
ده سال ميان مسلمانان و قريش محاربه نباشد ، و اموال و انفس يكديگر را زيان نكنند و به بلاد يكديگر بىزحمت و دهشت سفر كنند ، و هر كه از كافران مسلمانى گيرد قريش زحمت او نكنند ، و هر كس به عهد قريش در آيد مسلمانان به كين او نشوند . و سال آينده رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم حجّ و عمره را قضا فرمايد ، امّا مسلمين سه روز افزون در مكّه نمانند ، و اسلحهء خويش در غلاف بدارند ، و اگر كسى بىاذن و اجازهء ولىّ خود به حضرت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم پيوسته شود هر چند مسلمان باشد او را نپذيرند و بازفرستند ، و هر كس از مسلمين بىاجازت ولىّ خود به نزد قريش شود او را نفرستند و در پناه خود نگاه بدارند .
گروهى از صحابه از اين صلح دلتنگ بودند و برخى از خاطر مشوّش ، كه چرا خواب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم كه به زيارت كعبه رفته و عمره گزاشته و كليد خانه به دست
هامش
( 1 ) سورهء فتح ، آيهء 18 .