تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
على عليه السّلام و حمزة عبد المطّلب و عبيدة بن الحارث بن المطّلب بن عبد مناف را رخصت رزم داد ، و اين هر سه تن چون شير آشفته به ميدان شتافتند . و حمزه گفت : « انا حمزة بن عبد المطّلب اسد اللّه و اسد رسوله » . عتبه گفت : « كفو كريم و انا اسد الحلفاء . » و از اين سخن عتبه خود را سيّد حلفاى مطّيبين شمرده . و ما در ذكر آباء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم اشاره به حلف مطّيبين نموديم . « 1 » بالجمله امير المؤمنين عليه السّلام با وليد ، دچار گشت ، و حمزه با شيبه ، و عبيده با عتبه . « 2 » پس امير المؤمنين صلّى اللّه عليه و آله و سلم اين رجز خواند :
انا ابن ذى الحوضين عبد المطّلب * و هاشم المطعم فى العام السّغب او فى بميثاقى و احمى عن حسب « 3 »
پس شمشيرى بر دوش وليد زد كه از زير بغلش بيرون آمد و چندان ذراعش سطبر و بزرگ بود كه چون بلند مىكرد صورتش را مىپوشانيد . گويند آن دست مقطوع را سخت بر سر امير المؤمنين عليه السّلام بكوفت و به جانب عتبه پدرش گريخت . حضرت از دنبالش شتافت و زخمى ديگر بر رانش بزد كه در زمان جان داد . اما حمزه و شيبه با هم درآويختند و چندان شمشير بر هم زدند و به گرد هم دويدند كه تيغها از كار شد و سپرها در هم شكست پس تيغ به يك سوى افكندند و يكديگر را بچسبيدند . مسلمانان از دور چون آن بديدند ندا در دادند كه يا على
هامش
( 1 ) ص 38 . ( 2 ) اين موافق با سيره ابن هشام و تفسير مجمع و تفسير قمى است ، اما مفيد در الارشاد و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه گويند : حمزه به جنگ عتبه رفت و عبيده با شيبه درآويخت . ( 3 ) من پسر عبد المطلبى هستم كه داراى دو حوض است و پسر هاشمى كه در سال قحطى و گرسنگى غذا مىداد . به پيمان خود وفا مىكنم و از فاميل خود دفاع مىكنم . ناسخ التواريخ ، همچنين ترجمه لغات زير اين بخش را محدث قمى ( ره ) از ناسخ گرفته است .
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي ) — صفحة 150 | الشيخ عباس القمي