ابو جهل بيم كرد كه مبادا مردم به فرمان عتبه بازشوند ، گفت : هان اى عتبه اين چه آشوب است كه افكندهاى ؟ همانا از بيم عبد المطّلب از بهر مراجعت حيلتى كردهاى ؟ عتبه برآشفت و گفت : مرا به ترس نسبت دهى و خائف « 1 » خوانى ؟ از شتر به زير آمده ابو جهل را از اسب بكشيد و گفت : بيا تا ما با هم نبرد كنيم و بر مردمان مكشوف سازيم ، كه جبان « 2 » كيست و شجاع كدام است ؟
اكابر قريش پيش شدند و ايشان را از هم دور كردند ، در اين وقت آتش حرب زبانه زدن گرفت و از دو سوى مردان كار زار به جوش و جنبش درآمدند .
[ شروع به جنگ ]
اوّل كس عتبه بود كه آهنگ ميدان كرد از خشم آن كه ابو جهلش به جبن نسبت داد ، پس بىتوانى زره بپوشيد و چون سرى بزرگ داشت ، در همه لشكر خودى نبود كه بر سر او راست آيد . لاجرم عمامه به سر بست و برادرش شيبه و پسرش وليد را نيز فرمان داد كه با من به ميدان آييد و رزم دهيد . پس هر سه تن اسب برجهاندند ، و در ميان دو لشكر كرّ و فرّى « 3 » نموده ، مبارز طلبيدند .
سه نفر از طايفهء انصار به جنگ ايشان آمدند .
عتبه گفت : شما چه كسانيد ؟ و از كدام قبيلهايد ؟ گفتند : ما از جملهء انصاريم .
عتبه گفت : شما كفو ما نيستيد ما را با شما جنگ نباشد و آواز برداشت كه : اى محمّد ! صلّى اللّه عليه و آله و سلم از بنى اعمام ما كسى بيرون فرست تا با ما رزم دهد و از اقران و اكفاء « 4 » ما باشد .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم نيز نمىخواست كه نخستين انصار به مقاتله شوند ، پس
هامش
( 1 ) خائف : بد دل ، ترسان .
( 2 ) ترسان .
( 3 ) كر و فر : پيش و پس رفتن و جولان دادن .
( 4 ) اقران : اكفاء ، همسران ، همدوشان ، همرديفان .