حكيم بن حزام چون اين بشنيد ، از عتبه درخواست كرد كه مردم را از جنگ بازنشاند . عتبه گفت : اگر توانى ابن حنظليّه ( يعنى ابو جهل ) را بگو ، هيچ توانى مردم را بازگردانى و با محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم و مردم او كه ابناء عمّ تواند رزم ندهى ؟ حكيم نزد ابو جهل آمد و پيغام عتبه بگذاشت ، ابو جهل گفت : « انتفخ سحره » ( يعنى پرباد شده شش او ) . كنايه از آن كه ترس و بددلى عارض او شده . و هم عتبه بر پسر خود ابو حذيفه كه مسلمانى گرفته و با محمّد است مىترسد .
حكيم سخنان ابو جهل را براى عتبه گفت كه ناگاه ابو جهل از دنيا رسيد . عتبه روى به او كرد و گفت : « يا مصفّر الاست » ( فلان مصفّر استه به فتح صاد و كسر فاء مشدّده بسيار تيز دهنده ) تعيير « 1 » مىكنى مرا ؟ معلوم خواهد شد كه كيست آن كس كه شش او پرباد گشته .
از آن طرف پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم از بهر آن كه مسلمانان را دل به جاى آيد و كمتر بيم جنگ كنند به مفاد
« وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها »
« 2 » هر چند دانسته بود كه قريش كار به صلح نكنند ، از بهر آن كه جاى سخن نماند ، پيام براى قريش فرستاد كه ما را در خاطر نيست كه در حرب شما مبادرت « 3 » كنيم چه شما عشيرت و خويشان منيد شما نيز چندان با من به معادات نرويد مرا با عرب بگذاريد اگر غالب شدم ، هم از براى شما فخرى باشد و اگر عرب مرا كفايت كرد ، شما به آرزوى خود برسيد بىآن كه رنجى بكشيد .
قريش چون اين كلمات شنودند از ميانه عتبه زبان برگشود و گفت : اى جماعت قريش ! هر كه سخن به لجاج كند و سر از پيام محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم بتابد ، رستگار نشود . اى قريش ، گفتار مرا بپذيريد و جانب محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم را كه مهتر و بهتر شما است رعايت كنيد .
هامش
( 1 ) تعيير : سر زنش و بدگويى .
( 2 ) سورهء انفال ، آيهء 61 .
( 3 ) مبادرت : پيشى گرفتن .