تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
گر تو در كار خويش شيردلى * هست كابين حرّه خون على گر تو فارغ كنى دلم زين كار * بفزايى به نزد من مقدار زن ترا با هزار زينت و زيب * نرساند كسى ترا آسيب اسب و مركب ترا دهم ، پس از آن * بزيى در جوار من آسان » مرد مدبر ز بهر عشق زنى * اندر افكند در جهان محنى آن‌چنان اصل جهل و سنگدلى * خيره بگزيد همچو قتل 2544224 خ 0 15 خ على آن‌چنان خاكسار بىمقدار * رفت در كوفه از پىِ اين كار اين خبر جمله با على گفتند * اين‌چنين فتنه هيچ ننهفتند كين بدافعال را بگير و بكش * دادشان پس جواب مرد بهُش گفت : « ويحك به قتل قاتل خويش * كس نكرده‌ست سعى وى از پيش ! » آن‌چنان بىحفاظى از سرِ جد * شب آدينه رفت در مسجد مير حيدر سحر ز بهرِ نماز * رفت و دريافت خفته را به فراز مرد را خفته ديد گفت : « اى مرد * گاهِ روزست ، رَو از اين رهبرد » سفله از خواب گشت چون بيدار * مترصّد نشست از پىِ كار آن سرافزار مرد ، جفت بتول * چون‌كه اندر نماز شد مشغول رفت و زخم سبك زدش از پشت * كه بدان زخم سخت ، مرد بكشت 3544224 خ 0 16 خ خلقى از هر طرف فراز رسيد * پردهء مرد بدكنش بدريد 5544224 خ 0 17 خ برگرفتند مرد را در حال * كرد ازو مير زخم خورده سؤال كه : « كه فرمود مر ترا اين كار ؟ » * كرد بر لفظ خويشتن اقرار كه : « مرا اين معاويه فرمود * كار كردم ، كنون ندارد سود » مثله كردند مرد را پس از آن * رفت او را سوى جهنم جان و آنكه فرمود شادمان بنزيست * اين‌چه حلم است يا رب اين خود چيست ؟
و نيز حكيم سنائى - عليه الرّحمة - در كتاب مذكور سبب شهادت يافتن امير المؤمنين حسن - رضوان اللّه عليه - را نظم كرده كه مآلش اين است كه به مبالغه و تأكيد معاويه ، جعده بنت اشعث كه زوجهء امام حسن بود ، زهر داد ؛ چنانچه جگر مباركش صد و هفتاد و چند پاره شده ، از دهن برآمد . مؤلف بنابر اختيار اختصار ، چند بيتى از آن ابيات مرقوم مىنمايد تا رفع شبههء ارباب شك باشد . مثنوى :
حق بگويم من از كه انديشم * آنچه گويم يقين شده پيشم