گر تو در كار خويش شيردلى * هست كابين حرّه خون على
گر تو فارغ كنى دلم زين كار * بفزايى به نزد من مقدار
زن ترا با هزار زينت و زيب * نرساند كسى ترا آسيب
اسب و مركب ترا دهم ، پس از آن * بزيى در جوار من آسان »
مرد مدبر ز بهر عشق زنى * اندر افكند در جهان محنى
آنچنان اصل جهل و سنگدلى * خيره بگزيد همچو قتل 2544224 خ 0 15 خ على
آنچنان خاكسار بىمقدار * رفت در كوفه از پىِ اين كار
اين خبر جمله با على گفتند * اينچنين فتنه هيچ ننهفتند
كين بدافعال را بگير و بكش * دادشان پس جواب مرد بهُش
گفت : « ويحك به قتل قاتل خويش * كس نكردهست سعى وى از پيش ! »
آنچنان بىحفاظى از سرِ جد * شب آدينه رفت در مسجد
مير حيدر سحر ز بهرِ نماز * رفت و دريافت خفته را به فراز
مرد را خفته ديد گفت : « اى مرد * گاهِ روزست ، رَو از اين رهبرد »
سفله از خواب گشت چون بيدار * مترصّد نشست از پىِ كار
آن سرافزار مرد ، جفت بتول * چونكه اندر نماز شد مشغول
رفت و زخم سبك زدش از پشت * كه بدان زخم سخت ، مرد بكشت 3544224 خ 0 16 خ
خلقى از هر طرف فراز رسيد * پردهء مرد بدكنش بدريد 5544224 خ 0 17 خ
برگرفتند مرد را در حال * كرد ازو مير زخم خورده سؤال
كه : « كه فرمود مر ترا اين كار ؟ » * كرد بر لفظ خويشتن اقرار
كه : « مرا اين معاويه فرمود * كار كردم ، كنون ندارد سود »
مثله كردند مرد را پس از آن * رفت او را سوى جهنم جان
و آنكه فرمود شادمان بنزيست * اينچه حلم است يا رب اين خود چيست ؟
و نيز حكيم سنائى - عليه الرّحمة - در كتاب مذكور سبب شهادت يافتن امير المؤمنين حسن - رضوان اللّه عليه - را نظم كرده كه مآلش اين است كه به مبالغه و تأكيد معاويه ، جعده بنت اشعث كه زوجهء امام حسن بود ، زهر داد ؛ چنانچه جگر مباركش صد و هفتاد و چند پاره شده ، از دهن برآمد . مؤلف بنابر اختيار اختصار ، چند بيتى از آن ابيات مرقوم مىنمايد تا رفع شبههء ارباب شك باشد .
مثنوى :
حق بگويم من از كه انديشم * آنچه گويم يقين شده پيشم