توحيد مواظبت مىنمود تا مرغ روح پرفتوحش به عالم بالا پرواز فرموده ، از دار فنا به روضهء بقا شتافت . و از مقتداى مؤتمن امام حسن مروى است كه : بعد از رحلت شاه ولايت منقبت شنيدم كه هاتفى مىگفت : از اين خانه بيرون آييد و اين ولى خدا و وصى مصطفى را به ما گذرايد . چون از خانه بيرون رفتيم ، آوازى به گوش ما رسيد كه محمد مصطفى درگذشت و وصى او على مرتضى شهيد گشت . بعد از اين محافظت دين و نگاهبانى امت خير النّبيين كه تواند كرد ؟ ديگرى گفت : هركه سيرت ايشان ورزد و متابعت ايشان كند . چون آواز تسكين يافت ، به خانه درآمده ، امير المؤمنين را شسته و در كفن پيچيده يافتيم و روايت ديگر آنكه : در وقت ارتحال وصيت نمود كه : چون من از اين عالم نقل نمايم ، از زاويهء خانه لوحى پديد آيد ؛ مرا بدانجا خوابانيده غسل دهيد و از آستانهء خانه كفن و حنوط ظاهر شود ، مرا بدان تكفين كرده ، در تابوت نهيد و تابوت را در ميان خانه وضع نموده ، فرزندان مرا بخوانيد تا وداع پدر خود كنند و يك بار حسن بر من نماز گزارد و يك بار حسين . چون پيش تابوت من از زمين برخيزد ، شما پس تابوت برداريد و هرجا كه سر تابوت بر زمين آيد ، مرا آنجا بگذاريد و قبر حفر كنيد و از آنجا تابوتى از ساج پديد آيد ، مرا در همان مكان دفن نماييد . »
مؤلف گويد : در فصل الخطاب چنين مسطور است كه : « امير المؤمنين كافورى كه از بدن مبارك سيّد المرسلين باقى مانده بود با خود داشت و در وقت رحلت فرمود : آن را بر بدن من بماليد . » و در روضة الشّهداء و حبيب السّير و كشف الغمّه مسطور است كه : « جبرئيل شصت مثقال كافور از بهشت آورده بود ؛ آن سرور بيست مثقال از براى خود نگاه داشتند ، چهل مثقال به سيّدة النّساء و على مرتضى مرحمت كرده ، وصيت نمود كه هنگام ارتحال بر بدن خود خواهيد ماليد . »
« المقصود ، اولاد عظام به موجب فرموده عمل نموده ، هم در آن شب در نجف اشرف به همين موضعى كه حالا مطاف طواف خلايق اطراف و اكناف عالم است ، جسد مطهرش مدفون گردانيدند و به موجب وصيت ، موضع قبر را با زمين هموار ساختند كه اعدا بر آن اطلاع نيابند و تا زمان هارون الرّشيد - غير از همه اهل بيت - هيچكس واقف نبود . و سبب پىبردن مردم به مرقد عطرسا و مشهد جنتآسا چنان شد كه : هارون روزى به آن سرزمين شكار مىكرد و آهويى چند از بيم جان به موضعى كه مدفن امير المؤمنين بود پناه برد . هرچند چرغ و سگان را بر ايشان سردادند ، رو بدانجانب نياوردند . هارون از مشاهدهء اين صورت متعجب شده ، از حضار استفسار نمود از اين سرّ 0544224 خ 0 13 خ . بعد از تقديم مراسم تفتيش ، پيرى گفت : از پدران به ما چنين رسيده كه جسد مطهّر امير المؤمنين حيدر در اين مقام مدفون است . لاجرم هارون ترك شكار كرده ، لوازم طواف مزار فايض الانوار بجا آورد . »
مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 481
مساهمون: محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
ص٤٨١