و در زهرة الرّياض مسطور است كه : « حق سبحانه به نوح - عليه السّلام - وحى كرد كه :
كشتى بساز و نوح كشتى ساخت . از الواحى كه مأمور بود ، چون سه لوح باقى ماند نوح گفت :
خداوندا ، چه كنم اين سه لوح را ؟ وحى آمد كه : اى نوح ، على نام دوستى است و در آخر الزّمان موجود خواهد شد ، اين سه لوح را به فلان موضع حفره ، كنده ، در وى بنه و به درستى كه امر مىكنيم ملائكه را به زيارت اين قبر . پس به حكم وصيت در همين موضع كه حالا به نجف مشهور است به همان قاعده كه فرموده بودند دفن كردند و سر قبر مبارك را مستور ساختند . »
و در فتوحات القدس از حبيب بن عمر مروى است كه گفت : « درآمدم بر امير المؤمنين در مرض موت و پرسيدم از جراحت او . فرمود : اى حبيب ، به خدا قسم كه من اين ساعت مفارقت مىكنم از شما . در اين اثنا آواز و گريهء امّ كلثوم به گوش امير رسيد . گفت : اى دختر ، به خدا قسم كه گريه نكنى اگر ببينى آنچه پدر تو مىبيند . راوى گويد : من گفتم : چه مىبينى يا امير المؤمنين ؟ گفت : مىبينم فرشتههاى آسمانى و پيغمبران را بعضى در عقب و بعضى ايستادهاند و مرا تهنيت شهادت مىدهند و اين است برادر من محمّد مصطفى كه نشسته است نزد من و مىفرمايد كه : اقدم فانّ امامك خيرا لك ممّا انت فيه . قدم به راه آخرت نه . به درستى كه پيش تو بهتر است از آنچه تو در اويى . نقل است كه : پس از انتقال امير المؤمنين ، امام حسن - عليه السّلام - ابن ملجم را طلبيده ، گفت : تويى كه امير را كشتهاى ؟ گفت : بلى . امام همام يك ضرب شمشير بر وى زده و عبد اللّه بن جعفر 1544224 خ 0 14 خ ميل در چشمش كشيد و به روايتى دست و پايش قطع كرده ، زبانش ببريد و گروهى از شيعه جسد شوم آن مشئوم را در بوريايى پيچيده ، مىسوختند . »
مؤلف گويد : اگرچه از حبيب السّير و از روضة الشّهداء منقول است كه : ابن ملجم را بر قتل امير ، قطّامه باعث شد ؛ ليكن قدوة المحقّقين حكيم سنائى چنين تحقيق نموده كه به موجب گفتهء معاويه ، ابن ملجم امير المؤمنين را به درجهء شهادت رسانيد ؛ چنانچه اين مضمون را در حديقة الحقيقة منظوم ساخته .
مثنوى :
پسر ملجم آن سگ بىدين * آن سزاوار لعنت و نفرين
بر زنى گشت عاشق آن مشئوم * آن نگونسارتر ز راهب روم
مرد مفلس چو گشت عاشق او * كفر اندر ميانه عايق او
بود آن زن ز آل بو سفيان * منعم و مالدار و خوب و جوان
گشت از اين سرّ معاويه آگاه * مر ورا گشت جمله كار تباه
گفت : « كار تو با كمال شود * اينچنين زن ترا حلال شود