و امام حسن را فرمود كه : شرايط امامت بجا آورده با مردم نماز گزارد . »
و در مستقصى مسطور است كه : « بعد از آن حادثهء عظمى ، وردان - عليه اللّعنة - به خانهء خود رفت و شخصى از حالش وقوف يافته ، او را به دوزخ فرستاد و شيث به تك 8444224 خ 0 11 خ جان بيرون برد . چون مردم جمع آمده ، از امير المؤمنين پرسيدند كه ضارب اين زخم كيست ؟ فرمود :
خداى تعالى او را ظاهر گرداند و به طرف راست مسجد اشارت كرد كه همين ساعت از در درآيد . و ابن ملجم در آن صباح شمشير خونآلوده بر دست گرفته ، در كوچههاى كوفه مىدويد . مردى از بنى عبد قيس پيش آمده گفت : چه كسى ؟ گفت : عبد الرّحمن بن ملجم .
گفت : اى لعين ، امير المؤمنين را تو زخم زده باشى . خواست انكار نمايد ، خداى تعالى در زبان او انداخت كه آرى . آن شخص فرياد برآورده مردم را خبر كرد تا او را گرفته ، پيش امير المؤمنين بردند . »
و به روايتى كه در روضة الشّهداء مسطور است : « ابن ملجم بعد از آنكه حضرت زخم خورده به سراى ابن عمّ خود رفت و سلاح از تن باز كرد ، در اين حال صاحب سرا درآمده او را مشوش ديد . گفت : مگر قاتل امير توى ؟ آن لعين به جاى لا ، نعم گفت و آن شخص گريبان او را گرفته به نظر امير المؤمنين رسانيد . چون چشم آن حضرت بر وى افتاد ، گفت : يا اخى المراد ، مگر من بد اميرى بودم ؟ گفت : معاذ اللّه يا امير المؤمنين ! فرمود : تو را چه بر اين داشت كه فرزندان مرا يتيم ساختى و رخنه در قصر حياتم انداختى ؟ نه من با تو نيكويى كرده بودم ؟
گفت : بلى ، اما واقع شد ، آنچه واقع شد . و كان امر اللّه قدرا مقدورا . آنگاه فرمود : اين بدبخت را به زندان بريد و اكل و شرب از وى بازمداريد . اگر من زنده مانم به مقتضاى راى خود با او عمل نمايم و اگر رحلت كنم ، بيش از يك ضربت شمشير بر وى مزنيد كه مرا زياده از يك زخم نزده . آنگاه امير المؤمنين را به گليمى خوابانيده به خانه بردند . اولاد و امجاد و بنات مكرّمات و زوجات طاهرات چون آن حضرت را به آن حالت مشاهده كردند ، فرياد و زارى و ناله و بىقرارى به اوج فلك زنگارى رسانيدند و جيب شكيبايى چاك زده ، مآل اين مقال ورد زبان گذرانيدند .
رباعى 9444224 خ 0 12 خ :
شعلهء آتش هجران تو جان مىسوزد * در فراق تو دل پير و جوان مىسوزد
اين چه درد است كز او خون جگر مىريزد * اين چه سوز است كز او كون و مكان مىسوزد
و ضعف آن حضرت ساعت به ساعت سمت تزايد مىگرفت و الم زخم لحظه لحظه صفت تضاعف مىپذيرفت . چون زمان رحلت نزديك رسيد ، امامين را نصايح سودمند به تقديم رسانيده ، دربارهء ايشان دعوات اجابات آيات بر زبان همايون گذرانيد و به تكرار كلمهء