المقصود ، اين نقل بنابراين نوشته شد كه اين نيز يكى از خوارق عادت امير المؤمنين و امام حسن و امام حسين و عايشه است كه عدوى ايشان به اين سبيل از عالم رفته . و مخفى نماند كه تاريخ مذكور به همين نقل تمام شده ؛ چنانچه پيشتر مىنويسد كه چون معاويه به هوش آمد ، يزيد را طلب نمود و مردمان را جمع كرده ، اول خود بيعت نمود و خطاب آن ملعون را امير المؤمنين كرد و همهء مردمان را فرمود تا با او بيعت كردند . چون مفصل بود و نيز خوش نيايد كه احوال غيرى زياده بر اين در اين مجموعهء محموده ثبت گرداند ، بناء عليه به همين چند كلمه اختصار نمود . اگر كسى را در مقالات مسطوره خلجان به خاطر رسد ، كتب مذكوره را به دست آورده ، مطالعه نمايد و به حكم آيهء كريمهء :
« وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِيماً »
8544224 خ 0 20 خ و به مقتضاى اين دو حديث نبوى كه حديث اول به روايت ابو دردا و حديث مانى 9544224 خ 0 21 خ در صحيح نسائى مسطور است كه : « رسول گفت : كلّ ذنب عسى اللّه ان يغفر الّا من مات مشركا و من يقتل مؤمنا متعمّدا . » 0644224 خ 0 22 خ و در حديث دوم ، در صحيح ابن ماجه از ابو هريره مروى است كه گفت : « من اعان على قتل مؤمن شطر كلمة لفى اللّه مكتوبا بين عنه آيس من رحمة اللّه » كشندهء اهل بيت و زوجهء اهل مطهّرهء رسول را از دايرهء اهل اسلام بيرون شمارد و بىشك مشرك انگارد .
مثنوى :
آنكه او روى به بهبودى نداشت * ديدن روى نبى سودى نداشت
و در فتوحات القدس از ابو القاسم حسن بن محمد ، مشهور به ابن الوفا منقول است كه :
« روزى در مسجد كوفه نشسته بودم كه كثرت عجيب غريب مشاهده كردم . نزديك به مقام ابراهيم چون رفته ، ديدم راهبى جبّهء صوفى دربر دارد و به غايت خوش محاوره . قوى هيكل در برابر مقام مذكور نشسته ، حكايت مىكند كه : روزى در صومعهء خود نشسته بودم و در آمد و شد بر روى خلق بسته ، ناگاه ديدم مرغى بزرگ به صورت عقاب از هوا فرود آمده در كنار دريا بر سنگى نشسته ، ربع بدن انسان قى كرده پرواز نمود . باز آمد ربع بدن انسانى قريب به ربع اول از منقار انداخته پرواز كرد . به همين طريق چهار مرتبه فرود آمده ، هر مرتبه ربع بدن انسانى قى كرده ، پرواز كرد تا تمام بدن انسان را بدان سنگ گذاشته ، طيران كرد . ناگاه آن چهار جزو بدن با يكديگر التيام گرفته ، پيكر انسانى درست شد . مردى كريهمنظر برخاسته در خود نگاه مىكرد كه آن مرغ در رسيد به منقار ربعى از بدنش جدا كرده طيران كرد و همچنين به چهار دفعه ربعربع از بدنش مىربود و باقى بدن اضطراب بسيار مىنمود تا تمام بدنش را فرو برده ، پرواز كرده برد . من از اين معاينه به غايت متعجب ماندم و از اين واقعه بىنهايت متفكر شدم و تأسف بسيار خوردم كه كاش وقتى كه آن شخص برخاسته بود و اعضايش درست