تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
تزويج را به قتل امير المؤمنين تعليق نمود . ابن ملجم گفت : من خود جهت اين كار به كوفه آمده‌ام . پس قطّامه چندى از خويشان خود ممدّ 5444224 خ 0 8 خ كار آن نابكار ساخت و ابن ملجم شيث بن بحره را نيز با خود متفق گردانيده ، قرار بر قتل امير داد و به ثبوت پيوسته كه در آن اوان كه زمان شهادت شاه ولايت‌پناه نزديك رسيد ، چندين كرّت به كنايه از اين معنى اخبار نموده و بلكه پيش از آن هرگاه تقريبى واقع مىشد ، اظهار اين واقعه مىنمود ؛ چنان كه در باب علم مسطور گشت . وقتى كه معاويه خواست معلوم كند كه امير المؤمنين پيش از مرگ او به فردوس اعلى خواهد خراميد يا او بيشتر به سقر خواهد رسيد ، پس سه نفر را به تواتر به جهت انتشار خبر مرگ خود به كوفه فرستاد . امير المؤمنين بر مكر و فريب او مطلع شده فرمود : معاويه نمىرود تا محاسن مرا به خون رنگين نبيند . و در روضة الصفاء مسطور است كه : « در سفرى اسب ابن ملجم مفقود گشت و او به خدمت امير المؤمنين آمده ، اسبى توقع كرد . امير ملتمس او را مبذول داشته ، فرمود : اريد حياتك و تريد قتلى . من حياتت خواهم و تو قتل من . نقل است كه در ماه رمضان سنهء اربعين ، امير المؤمنين به مسجد كوفه به نصايح خلايق اشتغال مىفرمود . به سوى امام حسن نظر كرد و گفت : اى نور ديدهء من ، از اين ماه چند روز گذشته ؟ گفت سيزده روز . پس رو به سوى امام حسين كرده فرمود : اى سرور سينهء من ، از ماه چند روز باقى مانده ؟ گفت : هفده روز . پس دست به محاسن برده فرمود كه : در همين ماه بدبخترين مردم ، لحيهء مرا از خون سر من خضاب كند و بيتى چند از زبان الهام بيان گذرانيد . مضمون آنكه : قتل من مىخواهد نامرادى از قبيلهء مراد و من به وى نيكويى مىخواهم . چون امير المؤمنين از منبر فرود آمد ، ابن ملجم به اضطراب تمام آمده ، گفت : يا امير المؤمنين ، پناه مىبرم به حضرت ربّ العالمين از آنچه نسبت به من گمان مىبرى و از تو در مىخواهم كه اشاره فرمايى تا مرا بكشند و دستهاى مرا ببرند . امير فرمود : پيش از قتل قصاص نباشد ليكن مخبر صادق مرا خبر داده كه كشندهء تو از قبيلهء مراد باشد . ابن ملجم همچنان در مقام استبعاد و انكار بود . امير گفت : تو را به خدا سوگند مىدهم راست بگوى كه در ايام طفوليت تو دايه‌اى بود يهوديه و تو را مىگفت : اى بدبخت‌تر از كشندهء ناقهء صالح ؟ گفت : بلى . آنگاه ساكت شده ، روى از وى بگردانيد . و به صحت پيوسته كه : در ماه مذكور شبى در خانهء امام حسن و شبى در خانهء امام حسين افطار مىنمود و زياده از سه لقمه تناول نمىفرمود و مىگفت : شبى چند مهمان شماام . » و در ترجمهء مستقصى از امّ موسى سريه امير المؤمنين مروى است كه : در آن سحر كه شهادت امير مقدّر بود ، امّ كلثوم را گفت : اى دختر من ، چنان مىبينم كه اين صحبت روح‌پرور در ميان ما عن قريب منقضى گردد و طاير نفس نفيس ، قفس قالب شكسته به موافقت متوطنان