تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
در خاطر من خطور كند . من به عشق ملازمت اين آستان ، دل از وطن برداشته‌ام و نقش مهر محبت خدّام اين خاندان بر صحيفهء ضمير نگاشته . امير گفت : اين امرى است بودنى و صورتى است روى نمودنى و تو عن‌قريب از جادهء وفاق به باديهء نفاق خواهى گريخت و خاك بىمروتى و شقاوت بر فرق دولت خواهى ريخت . بيت :
آيين مهر و رسم وفا عادت تو نيست * هرچند عهد و شرط كنى باز بشكنى
ابن ملجم گفت : يا امير المؤمنين ، من در پيش تو ايستاده‌ام ؛ امر فرماى تا دستهاى مرا قطع نمايند و اگر به تحقيق اين امر از من واقع خواهد شد مرا به قصاص رسان . امير فرمود : چون از تو فعل صادر نشده كه مستحق عقوبت باشى ، چگونه تو را قصاص كنم ؟ اما مخبر صادق مرا از اين كار خبر كرده و مىدانم كه قول او به صدق مقرون است . و روايتى آنكه : ابن ملجم در سلك خوارج انتظام داشت اما در كوفه مجال قرار نيافت و در معسكر امير المؤمنين ماند تا وقتى كه مهم قوام او فيصل پذيرفت . و در بعضى از روايات آمده كه : چون على مرتضى از نهروان به جانب كوفه روانه شد ، ابن ملجم رخصت يافته [ كه پيشتر به آن باره شتابد و مژدهء فتح و فيروزى به مردم رساند . از موقف امامت اجازت يافته 3444224 خ 0 6 خ ] ، چون به كوفه درآمد ، گرد محلات مىگشت و به آواز بلند ، خبر ظفر مىگفت . در آن اثنا چشم ناپاكش بر جميلهء قطّامه نام - عليها اللّعنة - كه دختر اشجع تميمى بود افتاد . از آنجا كه جنسيت بود ، دل ملعون به جانب ملعونه ميل كرد . شعر :
ذره ذره كاندرين ارض و سماست * جنس خود را همچو كاه و كهرباست 4444224 خ 0 7 خ
شيفتهء جمال و حسن او گشته ، گفت : اى آرام جان و مونس دل ناتوان ، از كدام قبيله‌اى ؟ جواب داد : از باب بنى تميم و آن قبيله تمام خارجى بود و جمعى كثير از ايشان در نهروان كشته شده بودند . ابن ملجم پرسيد : بيوه‌اى يا شوهر دارى ؟ گفت : بيوه‌ام . ابن ملجم به زبان نياز از او خواستگارى نموده ، قطّامه گفت : مهر من سه چيز است ؛ هزار دينار و كنيزكى جميل و مغنّيه و سر على بن ابيطالب . ابن ملجم گفت : زر و كنيزك را قبول دارم اما قتل حيدر كرار به غايت دشوار است . ويحك ، اى قطّامه ! كه قادر تواند شد بر كشتن آن شهسوار مشرق و مغرب كه او شكنندهء سركشان عرب است ؟ بيت :
چو او بركشد ذوالفقار از غلاف * ز هيبت فتد لرزه بر كوه قاف
قطّامه گفت : من مال و كنيزك به تو بخشيدم ، اما از سر قتل على كه كشندهء پدر و برادران
مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 476 | محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )