باب دوازدهم در بيان انتقال امير المؤمنين ، امام المتّقين ، على مرتضى از عالم فنا به عالم بقا به يمن حصول درجهء شهادت و و اصل شدن به ذات خداوند - جلّ و علا - و ما يتعلّق بها .
بر راى معنى آراى ارباب دانش و ذكا و اصحاب فطنت و صفا ظاهر و باهر است كه سنت سينهء ايزد متعال به مقتضاى
« وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا »
8344224 خ 0 1 خ بر اين منوال استمرار پذيرفته كه هر كس از راه محبت و اخلاص به قدم نياز و اختصاص ، ساحت بارگاه احديت پيمايد و به دست ارادت و بندگى ، ابواب ملازمت درگاه الوهيت بر روى روزگار خود گشايد ، باران هموم و بلايا از غمام محن بر فرق او ريزان شود و انوار ابتهاج و راحت و آثار افراح و بهجت از صفحات احوالش گريزان شود . مرويهء صحيحهء : « البلاء للولاء كالّلهب للذّهب 9344224 خ 0 2 خ » مؤيد 0444224 خ 0 3 خ اين دعوى است و كلمهء فصيحهء : « ان اللّه اذا احبّ قوما ابتلاهم » ، مؤيد اين معنى است .
شعر :
دوستى چون زر بلا چون آتش است * زرّ خالص در دل آتش خوش است
1444224 خ 0 4 خ و لهذا نزول نوايب بر اكابر انبيا كه محرمان حريم كبريااند ، بيشتر از ساير برايا مىبوده و حلول مصايب بر اعاظم اوليا كه مقرّبان عالم بالااند ، اكثر از جميع خلايق روى مىنموده . تن كدام نبى است كه گداختهء شعلهء محبت او نيست و دل كدام ولى است كه نشانهء سهام كرب او نى ؛ بلكه بر آتش بلاى او در هر باديه هزار هزار دل كباب و از دود ابتلاى او در هر زاويه هزار