تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
هزار ديده پرآب . نظم :
اندر همه دشت خاوران سنگى نيست * كز خون دل و ديده بر آن رنگى نيست در هيچ زمين و هيچ فرسنگى نيست * كز دست غمش نشسته دلتنگى نيست
و مصداق اين سياق نزد علماى آفاق از تأمل در وقايعى كه ميان امير المؤمنين و امام المتّقين ، اسد اللّه الغالب ، على بن ابيطالب و معاوية بن ابى سفيان و شاميان واقع شده ، بر وجهى كه شمّه‌اى از آن سبق ذكر يافت - كالشّمس فى وسط النّهار - ظاهر و آشكارا مىگردد ؛ زيرا كه با وجود آنكه به اتفاق جميع طوايف امّت آن مهر سپهر امامت ، خليفهء به حق و امام مطلق بود و پيش از تمامى اهل اسلام به متابعت نبى - عليه الصّلوة و السّلام - اقدام فرمود و مقارنت نبى و خصوصيت جسمى با رسول عربى به اكمل وجهى حاصل داشت و پيوسته در ملازمت آن حضرت ، رايت غزا و لواى علم و اجتهاد مىافراشت و در ميدان شجاعت و مردانگى از مجموع مبارزان ادوار گوى مسابقت مىربود و در ايوان سخاوت و فرزانگى بر جميع كريمان اعصار سابق فايق بود و اكثر اكابر مهاجر و انصار غاشيهء متابعتش بر دوش گرفته بودند و بيشتر اشراف بلاد و امصار حلقهء متابعتش در گوش كشيده ، آن حضرت را بر طبق دلخواه بر معاوية بن ابى سفيان كه بىشايبهء اشتباه طليق بن طليق بود و در سلك مؤلفه قلوب انتظام داشت ، استيلام ميسر نگرديده و از آن جهت مدت مديد روزگار فرخنده آثار به انواع غصه و غم و اصناف حزن و الم گذرانيده ، بالآخره به درجهء رفيعهء شهادت رسيد . منقول است كه : نوبتى يكى از مخصوصان سدهء سنيهء امامت و منتسبان عليّهء عاليهء كرامت پرسيد : يا امير المؤمنين ، با وجود انواع فضايل صورى و معنوى و اوصاف كمالات دنيوى و اخروى كه ذات پاك تو را حاصل است ، سبب چه بود كه ابن هند را مغلوب نتوانستى ساخت ؟ فرمود : دنيا به دو پا قائم است ؛ يكى حق و ديگرى باطل . من اراده كردم كه به يك پا قايم گردد و ميسر نشد . طرفه حالتى است كه واليان هدايت به واسطهء جفاى دنياى بىوفا همواره در زواياى يأس و حرمان مىنشينند و سالكان مسالك غوايت از كجروى فلك بىسروپا پيوسته در رياض آمال و امالى انصار دولت و كامرانى چينند مقربان بارگاه سبحانى به سبب حصول سعادت جاودانى از مستلذّات عالم فانى مهجور و مردود و آن درگاه يزدانى به واسطهء وفور تسويلات نفسانى با جواز مرادات اين جان مغرور . مثنوى :
فلك بر خويش پيچان اژدهاييست * پى آزار ما زورآزماييست رساند هركه را يك لحظه راحت * كند سالى ز دنبالش جراحت