بيت :
مرتضى اندر ميان ، وانگه كسى جويد امير * آفتاب اندر سما ، وانگه كسى جويد سُها
يعنى تا تو در ميان احبّا باشى ، كه را ياراى دم زدن از اين مقام و ياراى آن بود كه متصدى خلافت و پادشاهى خاص و عام شود ؟ گفتند : اگر چنانچه ملتمس اين فقيران درجهء قبول نيابد ، تيغ خلاف از غلاف « لولا السّلطان لاكل النّاس بعضهم بعضا » ، امور مردم به غايت پريشان و مختل شود . امير المؤمنين در جواب آن طالبان صواب فرمود : شما را اين مرتبه نيست كه متصدى نصب امام شويد ؛ اين كار تعلق به رأى و درايت اهل بدر كه ارباب حل و عقد و اصحاب رفيع القدرند ، دارد و هر مرد را كه ايشان به خلافت و رياست قبول نمايند ، خليفه او خواهد بود . اين كلام متين مبين امير را به اين شرح و بسط چون به آن طايفهء جليل القدر بهى البدر رسانيدند ، جمهور ايشان كه در مدينه بودند به در سراى امير المؤمنين آمده استدعاى مبايعت نمودند . چون هجوم و الحاح مهاجر و انصار بدين مثابه ديد ، از خانهء خويش بيرون آمده متوجه مسجد نبوى شده ، بر منبر رسول برآمده ، خطبهء فصيحهء بليغهاى خواند مشتمل بر حمد و ثناى خداوند تعالى و درود بر مصطفى . بعد از آن فرمود : اى گروه مؤمنان ، راضى هستيد به اينكه من امير شما باشم ؟ همه گفتند : آرى . و اول شخصى كه برپا خاسته با وى بيعت كرد ، طلحة بن عبيد اللّه بود و حال آنكه دست او شل بود ( عارضى داشت از زخمى كه در حرب احد به او رسيده بود ) امير المؤمنين چون نظر به او نمود ، در خاطرش خطور كرد كه اين دست شايسته و سزاوار نقض و نكث بيعت است و با خود گفت : يده شلّاء و امره اشلّ . و به روايت آنكه ، حبيب بن زيب گفت : اول كسى كه با امير بيعت كرد صاحب يد شل است ؛ هرگز اين بيعت به اتمام نرسد ، يده شلّاء و بيعته لا يتمّ . بعد از آن زبير بيعت نمود ، پس اعيان بقيهء مهاجر و انصار و ساير مردم به شرف بيعت مشرف شدند . و در بعضى از كتب به نظر درآمد كه اين بيعت در روز جمعه كه عثمان كشته شده بود ، تحقّق يافته و اقرب به صواب آن است كه گويند بيعت امير المؤمنين بعد از قتل عثمان به يك هفته اتفاق افتاد . »
و در مستقصى چنين مسطور است كه : « اهل مدينه به سعد بن ابى وقّاص گفتند : دست بگشا تا با تو بيعت كنيم . چون امتناع نمود ، بر سعد بن زيد و عبد اللّه بن عمر عرض كردند ، ايشان قبول ننمودند و امير المؤمنين خود را از اين امر كشيده مىداشت ؛ زيرا كه اختلاف بسيار از مردم مشاهده مىكرد تا روز پنجشنبه آواز قتل عثمان برآمد و او در روز جمعه كشته شده بود .
اين جماعت كه در صدد تصدى تعيين خليفه بودند ، گرد يكيك از اعيان اصحاب طواف نموده مىگفتند : على مرتضى در ميان اهل مدينه حاضر است ؛ هرچند خواستيم متحرك سلسلهء بيعت به او شويم قبول نكرد و فردا جمعه است و مردم را امامى نيست كه به اين فرض