بيعت گرفتند . و در نوبت خلافت دويم ، مشهور و معروف است كه چون عهدنامهء خلافت شهر به مهر ميان گردانيد و گفتند : خليفهء رسول خدا شخصى را به جاى خود نصب كردند و اين عهدنامه به نام او نوشته ، هركس از مؤمنان امر خليفه را قبول دارد اظهار حال خود نمايد .
چون بر اين منوال پيش امير آوردند ، از روى فراست يا از راه كشف فرمود : بايعت به من كان فيها ان كان عمر . يعنى ، بيعت كردم من هركس را كه در آن نامه است اگرچه عمر باشد . و عهدنامه در شرح عقايد به اين عبارت مسطور است :
هذا ما عهد ابو بكر بن ابى قحافه فى آخر عهده فى الدّنيا خارجا الى الاخرة استخلف عمر بن الخطاب . فان عدل فذلك ظنّى به ورايى فيه و ان جار فلكل امرؤ ما اكتسب .
و راقم اين نامه عثمان بن عفان بود . علماى اماميه گويند « عجب است كه قدوهء اصحاب ، عمر بن الخطّاب در هنگام تحرير اين نامه : حسبنا كتاب اللّه ان هذا الرّجل قد اشتدّ وجعه نگفت ؛ چنانچه در وقت طلب دوات و قلم آن سرور گفته بود ! » و ما در جواب گوييم ، مصراع :
خطاى بزرگان گرفتن خطاست .
و در نوبت سيم هم در روضة الاحباب مسطور است كه : « بعد از قضيهء مبحث شورى چون به تجويز عبد الرّحمن عوف مردم با عثمان بن عفان بيعت كردند ، امير المؤمنين در آن مجمع تأمل و تعلل ورزيده فرمود : سوگند مىدهم شما را كه راست گوييد ؛ در ميان اصحاب رسول هيچ احدى هست كه آن سرور در وقتى كه سلسلهء عقد مؤاخات ميان ياران خويش استحكام مىداد با او عقد مؤاخات بسته ، آن سرور در شأن او فرموده باشد : « انت اخى فى الدّنيا و الآخرة ؟ » همه گفتند : نى . آنگاه فرمود : هيچ احدى در ميان شما غير از من هست كه سرور در شأن او فرموده باشد : « انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبى بعدى ؟ » جميع حضار از صغار و كبار گفتند : نى . پس گفت : در ميان شما مردى هست كه امين وحى و مهبط امر و نهى ، او را بر سورهء برائت مؤمن داشته ، عاليشأن گردانيده باشد به اين كلمهء وافيهء كافيه كه : « لا يؤدّى عنّى الّا انا او رجل من عترتى » غير از من ؟ زمرهء اصحاب باجمعهم گفتند : نى . ديگر فرمود : آيا نمىدانيد كه سيد بشر و شفيع روز محشر به رجل مهاجرين و كلّ انصار مرا تعيين فرموده ، به رسم سرايا به جانب دشمن فرستاد و ايشان را وصيت به انقياد و متعابعت امير جيش نمود و بر من هرگز كسى را امير نگردانيد ؟ طايفهء حاضرين باجمعهم گفتند : بلى ، همچنين بود كه مىفرمايى . ديگر گفت : آيا مىدانيد كه معلم علم اولين و آخرين اعلى ( ؟ ) علم من فرموده ، مؤمنان را اعلام كرد به اين طريقه كه : « انا مدينة العلم و علىّ بابها و انا دار الحكمة و علىّ بابها ؟ » گفتند : آرى ، مىدانيم . ديگر فرمود : آيا نمىدانيد كه اصحاب رسول مكرر وى را در مقام
مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 464
مساهمون: محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
ص٤٦٤