تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 466

مساهمون:

ص٤٦٦
معنى بيت چهارم : و مىداند خانهء صاحب اسرار و اركان ؛ يعنى مكه اگر سؤال كنند ندا كند ، يعنى گواهى بدهد به افضليت من ركن بيت و حجر . اگر سايلى گويد جناب ولايت‌پناه در قضيهء معاويه به اين دستور عمل نفرموده چه سلامت مسلمانان نيز در اين واقعه در تنزيل و تسليم وى بود ، جواب گوييم فرق بين الصّورتين در غايت وضوح است ؛ چرا كه عثمان را شايستهء خلافت مىدانسته اما خود را احقّ مىدانست و بنابر حصول مصلحت اسلام و مسلمانان از حق خود گذشت اما معاويه را شايستهء خلافت و سزاوار حكومت و امارت عامهء مسلمانان نمىدانست ؛ چه غير از امير جمعى ديگر از ميان صحابه به خلافت احقّ از معاويه بودند . با وجود شرف خود بر آن جمع اگر رضا به خلافت معاويه دادى ، خلل و اضلال در اسلام افتادى و التزام مداهنه در امر دين نموده بودى بالضرورة به محاربهء اهل بغى مشغول شد - دفعا للحيف على الاسلام و المسلمين - و در آن كلام كه در اين قضيه فرمود لم يكن حيفا الّا على ، خاصه اشارتى به اين معنى هست و ايضا چون در آن صورت اهل حل و عقد از مهاجر و انصار بر بيعت امير اجتماع و اتفاق نموده بودند و به حكم حديث صحيح كه : « اذا بويع بخليفتين فاقتلوا الاخر منهما » ، وقتى كه بيعت كرده شود به دو خليفه ، پس قتل كنند ديگرى را از آن هر دو . معاويه مستحق قتل و محاربه گشته بود و در اين صورت چون اهل حل و عقد بر خلافت عثمان مبايعت نموده بودند ، رعاية السلامة المسلمين مخالفت ننموده ، الحمد للّه الملك المعبود . اكنون بياييم در بيان زمان خلافتى كه به اتفاق عام و خاص فريقين در سنهء خمس و ثلاثين از هجرت سيّد المرسلين بر سمت وقوع تحقق پذيرفت . و هم در روضة الاحباب مسطور است كه : « ارباب سير و تواريخ - رحمهم اللّه - آورده‌اند چون واقعهء قتل عثمان بن عفان به وقوع پيوست ، جناب ولايت‌مآب و وصايت نصاب امير المؤمنين در خانهء خود نشست و در اختلاط با مردم - من كلّ الوجوه - بربست . رؤساى مصر و علماى عصر روى به عتبهء عليه شده ، سنيهء علويه آوردند تا مهم بيعت با وى استحكام دهند ، آن روز اجابت نفرمود . و به روايتى آنكه بعد از پنج روز از واقعهء عثمان ، مصريان با اهالى مدينه گفتند نزد مرتضى على رفته ، التماس قبول منصب خلافت بايد نمود . پس به اتفاق به آستان راستان آشيان عالى شأن وى شتافته ، گفتند : عالم چاره نيست از امامى و پيشوايى و خليفه و مقتدايى و نمىدانيم در روزگار از تو به اين كار احقّ و اولى كيست ؟ در جواب فرمود : مرا به اين كار ميلى نيست ؛ بر هركه شما اتفاق مىكنيد با شما وفاق نموده ، متابعت و مبايعت مىكنم . ايشان مضمون اين منظومه به عرض رسانيدند .