قصاص جستن خون عثمان با شما متفقم . صبر كنيد تا صاحب قصاص بيايد و بر آن متعين دعوى كند و شما گواهى دهيد ، من حكم قتل كنم . آوردهاند كه : اكثر از بنى اميه فرار اختيار كرده ، بعضى به طرف مكه و برخى به جانب شام نزد معاويه رفتند و گويند نعمان بن بشير انصارى با اين جمع كف بريدهء نايله زوجهء عثمان را با پيراهن خونآلود نزد معاويه برد و شرذمه قليله هم در مدينه مختفى گشتند ؛ خايف و ترسان و به هنگام فرصت ، خود را در مكهء مباركه به عايشه رسانيدند و هيچ احدى از بنى اميه به ادراك سعادت بيعت امير المؤمنين موافق نگشت . مصراع ) اين كار دولت است ، كنون تا كه را رسد ؛ و اللّه الموفّق بالرّشاد .
نقل است كه : روز دويم از بيعت جناب ولايتمآب امر فرمود تا در خزانهء بيتالمال گشودند . اموالى كه در خزينه مضبوط بود ، بيرون آورده بر مردم قسمت نمود .
و صاحب مستقصى آورده كه : « امير المؤمنين امر كرد تا در سراى عثمان سلاحى كه از شتران صدقه فراگرفته بودند ، جهت بيتالمال ضبط كردند و اموال عثمان را فرمود تا در ميان ورثهء او قسمت نمودند . » منقول است كه : دويم روز از قرار خلافت امير المؤمنين مغيرة بن شعبه كه در ميان عرب به كمال عقل و تدبير مشهور بود به خدمت امير آمده گفت : خداوند تعالى تو را بر امت مرحومهء محمد والى گردانيد و ما را به دولت متابعت تو رسانيد ؛ بر ما لابد و ضرور است كه هوادارى و نيكخواهى تو به تقديم رسانيم . اگر رخصت فرمايى آنچه در خاطر مىرسد به موقف انها 3534224 خ 0 17 خ رسانيم . امير المؤمنين او را دستورى سخن گفتن داد . مغيره گفت : من از بعضى مردم در امر خلافت تو بىاتفاقى فهم مىكنم ؛ بايد كه عمّال عثمان را بر اعمالى كه دارند امثال مقرر دارى تا تو در امر خلافت بلاخلاف مستقل گردى و مكتوبى به معاويه نويسى و حكومت مملكت شام را چنانچه سابقا بوده و سالها استمرار يافته به وى مسلم دارى و در آن مكتوب شرف او و بزرگان او مسطور سازى و اعلام فرمايى كه نسبت به او ، از عمر و عثمان بهتر سلوك خواهى كرد و عمرو عاص را به تفويض مملكت مصر بنوازى و استمالت نامه به او نويسى مشتمل بر ذكر شرف و تقدم او بر اكفا و اقران . و او شخصى است در بند نام و ناموس و به غايت مكار و بافراست و طالب حكومت و رياست كه من از خلاف اين هر دو بسيار متوهمم . امير المؤمنين فرمود : اين كار هرگز از من نيايد كه معاويه و عمرو عاص و ساير عمّال عثمان را يك ساعت بلكه يك لحظه حكومت و ايالت تجويز كنم كه پيوسته من - ليلا و نهارا و سرّا و جهرا - عثمان را نهى مىكردم از گذاشتن عمّال ضال ، او سخن مرا در اين باب نشنيد تا رسيد به او آنچه رسيد و ديد آنچه نبايستى ديد . اكنون چگونه آن قوم ضالّ مضلّ را بر مسلمانان مسلط سازم و ما كنت متخذ المضلّين عضدا . روز ديگر باز مغيره آمده گفت : يا امير المؤمنين ، ديروز سخنى در باب عمّال عثمان به موقف انها ( 17 ) رسانيده
مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 470
مساهمون: محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
ص٤٧٠