تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
امركم ؛ فمن اخترتم رضيت 3434224 خ 0 13 خ . » ايشان گفتند : اختيار ما بر توست و مكرر مبالغه نموده ، اين معنى را ادا كردند كه قباى ديباى زيباى خلافت بر قد و قدر هيچ مردى جز تو چست و درست نمىآيد ؛ زيرا كه خلاصهء قوم قريش و مقدم طايفهء هاشميه و افضل و اكمل خلايق و اقرب مردمان به هادى سبل و طريق ( يعنى رسول حضرت خالق ) تويى . امير فرمود : ميل اين كار ندارم ؛ بگذاريد تا من نيز يكى از شما باشم و هركه را شما والى سازيد وى را وزير و مشير شوم ، چه وزارت مرا به از امارت است . ايشان در التماس و استدعا الحاح بيشتر نمودند . چون مبالغه از حد گذشت ، امير المؤمنين فرمود كه : اگر با من بيعت مىكنيد ، بدانيد كه من از حد شرع تجاوز نخواهم كرد و ميل و محابا از من واقع نخواهد شد و فيصل امور به مشاورت جمهور نخواهد بود و يك درم بيت‌المال براى خود تصرّف نمىكنم و ميان شما به ترجيح نمىنهم ، بلكه هريك را به نظر مرحمت و عاطفت ملاحظه نمايم و احكام بين العباد به موجب كتاب اللّه و مقتضى حديث و سنت رسول اللّه امضا و اجرا كنم . آنگاه فرمود : به مسجد رويد كه اين امر به خفيه به مقطع نتوان رسانيد . پس به مسجد رفتند و اول كسى كه با او بيعت كرد ، طلحه بود و بعد از آن زبير . آنگاه اهل مصر به يك‌بار ، بعد از آن مهاجر و انصار و اهل مدينه گروه گروه شرف بيعت به آن حضرت دريافتند . پس روز جمعه بر منبر رسول برآمده ، خطبه‌اى در غايت فصاحت و بلاغت انشا فرمود . گويند اول آن خطبه اين بود كه : « الحمد للّه على احسانه قد رجع الحقّ الى مكانه 4434224 خ 0 14 خ . » بعد از فراغ خطبه خزيمة بن انصارى كه از نزد حضرت رسالت‌پناه بذو الشهادتين ملقب بود ، برخاسته در مقابل منبر ايستاده ، اين ابيات بيّنات كه از جمله بيان حسان ابكار افكار وى بود ، مانند حسّان بر منصّهء بيان جلوه داد . شعر :
اذا نحن بايعنا عليّا فحسبنا * ابو حسن ممّا يخاف من الفتن وجدناه اولى الناس بالنّاس انّه * امام 5434224 خ 0 15 خ قريش بالكتاب و بالسّنن و ما من قريش من يشقى عباده * اذا ما جرى يوما من الضعن و الاجن و انت الّذى فيه من الخير كلّه * و ما فيهم بعض الّذى فيه من حسن و اوّل من صلى من النّاس واحدا * سوى خيرة النّسوان و اللّه ذو المنن و صاحب جيش القوم فى كلّ وقعة * يكون بها نفس الجبان لدى الذّقن فذاك الذّى يثنى الحناجر باسمه * امام لنا حتّى لقيناه فى الكفن 6434224 خ 0 16 خ
نقل است كه : طلحه و زبير بعد از امر بيعت با جمعى از اصحاب ، نزد امير المؤمنين رفته گفتند : قاتلان عثمان را چگونه به قصاص رسانيم ؟ فرمود : جمعى كثير به اين امر متهم‌اند ؛ همه را بىگواهى و بيّنه نتوان كشت و اگر يكى را به يقين مىدانيد كه اين كار كرده ، من در