گفت : تو را نگذاريم تا بيعت نكنى . امير فرمود : اول سخن مرا جواب به صواب بگوييد ، بعد از آن از من بيعت جوييد . ابو عبيده گفت : اى ابو الحسن ، تو به واسطهء سبقت در اسلام و فضيلت قرابت قريبه با سيّد الانام سزاوار حكومت و خلافتى ، ليكن چون صحابه بر ابو بكر اجماع نموده ، مناسب آن است كه تو نيز قدم در دايرهء وفاق دارى . امير گفت : اى ابو عبيده ، تو امين امتى . به قول رسول مختار ، موهبتى كه حق سبحانه به خاندان نبوت كرامت كرده ، در بند آن مباشيد كه به جاى ديگر نقل كند . مهبط قرآن و وحى و مورد امر و نهى و معدن فضل و نهج علم و منبع عقل و حلم ماييم ، به واسطهء اين امور خلافت را شايسته و امامت را سزاييم . بشير بن سعد انصارى گفت : اى ابو الحسن ، داعيهاى كه امروز تو ظاهر مىكنى اگر پيش از اين معلوم شدى ، هر آينه هيچ كس با تو مضايقت و منازعت نكردى و جمله با تو بيعت مىنمودند . ليكن چون تو در خانهء خود نشستى و در اختلاط بر مردم بستى ، خلق را مظنّه شد كه از خلافت كناره مىكنى . اكنون جمعى از مسلمانان كه ديگرى را برگزيدهاند به پيشوايى از پى در مىآيى و خود را طرز ديگر مىنمايى . امير گفت : اى بشير ، روا مىدارى كه من جسد اطهر و قالب انور خير البشر را غسل ناداده و تجهيز و تكفين وى ننموده و از دفن وى فراغت حاصل ناكردهام ، از طلب خلافت و حكومت [ دم ] زدمى و با مردم در منازعت و خصومت شدمى ؟ ابو بكر صديق چون ديد كه كلمات امير محكم و استوار است و هر يكى از آن مقابل صدهزار است ، از راه رفق و مدارا درآمده گفت : اى ابو الحسن ، مرا گمان آن بود كه تو با من در اين امر مضايقه نباشد و اگر مىدانستم در بيعت با من نفاق و تخلفورزى خواهى كرد ، هرگز آن را قبول نمىكردم . اكنون كه مردم اتفاق نمودهاند ، اگر تو نيز با ايشان موافقت نمايى ، ظن مرا مطابق واقعه ساخته باشى و اگر حالا توقف كنى و خواهى كه در اين امر تأمل و تفكر نمايى ، حرجى بر تو نيست . پس امير المؤمنين از جملهء مجلس برخاسته متوجه خانه گشت . در اين اثنا ابو سفيان نزد امير رفته ، گفت : روا باشد كه فروترين اهل قريش بر تو غالب گشتند ! دست خود بگشا تا با تو بيعت كنم ؛ و اللّه اگر خواهى مدينه را براى تو از سوار و پياده پر سازم .
امير المؤمنين وى را زجر كرد و گفت : تو از اين سخن جز فتنه اراده نكرده و هميشه دشمن اسلام و مسلمانان بودهاى ؛ اما الحمد للّه كه هيچ ضرر به ايشان نتوانستى رساند . به درستى كه ما ابو بكر را سزاوار امارت مىدانيم و هوادارى تو را نمىخواهيم . »
و هم در روضة الاحباب مسطور است كه : « به ثبوت پيوسته امير المؤمنين تا زمانى كه فاطمه زنده بود ، بيعت نكرد و اكثر بنى هاشم و جمعى از قريش مثل زبير و طلحه و خالد بن سعيد بن العاص و گروهى از انصار با امير اتفاق نموده با ابو بكر بيعت نكردند و سعد بن عباده تا زنده بود ، از روى تعصب و حميت بيعت نكرد و روايت ضعيف است كه آخر از وى به كره
مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 463
مساهمون: محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
ص٤٦٣