حجرهء همايون شتافت . »
و در روضة الاحباب مسطور است كه : « اين امر در روز شنبه دهم ربيع الاول واقع شد و صحابه كه همراه اسامه تعيين شده بودند ، يكيك آمده آن سرور را وداع كرده به لشكرگاه مىرفتند و آن سرور در ثقل مرض مبالغه و تأكيد مىفرمود كه جيش اسامه را روان كنيد .
القصه ، بنابر وقوع اخبار غدير خم و بعضى آيات مثل آيهء مباهله كه حق سبحانه امير المؤمنين را نفس سيّد المرسلين فرمود ، اكثر احاديث مثل : « انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبى بعدى 0434224 خ 0 10 خ » و روانه كردن جيش اسامه به دستورى كه مذكور شد ، عقيدهء مجتهدين مذهب اماميه بر اين است كه بعد از سيّد المرسلين ، امير المؤمنين به حكم : الخلافة بعدى ثلثون سنة ، سى سال امام و غوث اعظم و قطب دايرهء بنى آدم و آدميان و عالمپناه و خليفة اللّه و قايم مقام رسول اللّه بود ؛ اگرچه خلفاى ثلاثه به رسم حكومت و اسم خلافت مشهور و معروف بودند اما فى الحقيقة مرتضى على به كمال خلافت صورى و معنوى مبعوث و موصوف بودند ، لهذا در جميع مشكلات به فرمان وى راه مىرفتند و به كرات و مرات و يا مفرج الكرب و گاهى لو لا علىّ لهلك عمر مىگفتند و از جملهء اين سى سال ، بيست و چهار سال و چند ماه ممنوع بود از تصرف در احكامى كه مشكل مىنمود و چنانچه آن سرور بعد از بعثت چند سال ممنوع بود از تصرف در احكام نبوت ، همچنين امير المؤمنين بنابر وصيت خير النبيين به صبر و مدارا زندگانى مىفرمود و بعد از آن پنج سال و چند ماه به جهاد ناكثين و قاسطين و مارقين ممتحن بود ؛ چنانچه در باب شجاعت مذكور شد .
و نيز گويند از رواياتى كه به اسانيد صحيحه به ما رسيده چنانچه مستفاد مىشود امير المؤمنين غير از سيّد كاينات به هيچ احدى بيعت نكرده و لهذا ذكر توقف در بيعت نمودن با خلفاى ثلاثه كه در كتب متواتره اهل تسنن به تواتر ايراد يافته نيز دال است بر اين معنى كه خلافت ، حق امير المؤمنين بود ؛ چه اگر حق او حق نمىبود ، توقف نمىكرد . زيرا كه به حكم :
« إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً »
1434224 خ 0 11 خ از صغاير و كباير مصون و محفوظ است . » چنانچه در دفتر ثانى روضة الاحباب مىآرد كه : « جمعى از اهل سير برآنند كه چون از مهم بيعت فراغت حاصل شد ، ابو بكر صديق از وجوه مهاجر مجمعى ساخته ، على مرتضى را به آن مجلس طلبيد . امير اجابت نموده ، در محلى لايق خود نشست و از موجب طلب خود پرسيد . قدوهء اصحاب ، عمر بن الخطاب گفت : مىخواهم چنانچه ساير صحابه با ابا بكر بيعت كردند ، تو هم بيعت كنى . امير گفت : سخنى كه شما بر انصار حجت ساخته ، اين منصب گرفتهايد ، من بر شما حجت مىگردانم . راست بگوييد به سيد كاينات اقرب و به حكم :
« أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ »
2434224 خ 0 12 خ مستحق خلافت كيست ؟ عمر بن الخطاب