[ هر آينه خداى راهنمايى نمىكند گروه كافران را ] .
المقصود ، چون بنابر مدلول آيهء كريمهء مذكوره وجوب موضع نصب امير المؤمنين به تحقيق انجاميد ، آن سرور در آن موضع منزل گزيده فرمود تا سايهء بعضى از درختان را صفا داده ، پالانهاى شتران جمع كرده بر يكديگر نهادند و بلال حسب الفرموده ندا كرد . چون خلايق مجتمع گشتند ، سيد كاينات بر بالاى پالانها برآمده و على مرتضى نيز حسب الفرموده بالا رفته ، بر يمين سيّد المرسلين ايستاد و آن سرور بعد از اداى حمد و ثناى بارى تعالى از انتقال خود به عالم بقا مردم را آگاه گردانيد و فرمود : من در شما دو چيز مىگذارم كه يكى از ديگرى بهتر است . اگر دست در آن زنيد ، هرگز گمراه نشويد و آن دو درّ گرانمايه قرآن و اهل بيتاند و اين هر دو از يكديگر مفارقت نخواهند گزيد تا بر لب حوض كوثر به من رسند .
آنگاه رو به سوى اصحاب و ساير مؤمنان آورده به آواز بلند فرمود : « ايّها النّاس ، الست اولى بالمؤمنين من انفسهم ؟ » يعنى آيا نيستم اولى به مؤمنان از نفسهاى ايشان ؟ از اطراف و جوانب آواز برآمد كه بلى يا رسول اللّه ، تو از ما به جميع وجوه اولايى . آنگاه دست امير المؤمنين گرفته فرمود : « من كنت مولاه فهذا علىّ مولاه . اللّهم ، وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه حيث كان 6334224 خ 0 7 خ . » آنگاه به موجب فرمودهء سيّد المرسلين ، امير المؤمنين در خيمه نشست تا طوايف خلايق به ملازمتش رفته ، تهنيت به تقديم رسانيدند و قدوهء اصحاب ، عمر بن الخطّاب ، جناب ولايتمآب را گفت : بخ بخ ! يابن ابيطالب . اصبحت مولاى و مولى فى كلّ مؤمن و مؤمنة . يعنى ، خوشا حال تو اى پسر ابو طالب كه بامداد كردى در وقتى كه مولاى من و مولاى هر مؤمن و مؤمنه شدى . بعد از آن ، امّهات مؤمنين برحسب اشارهء سيّد المرسلين به خيمهء امام المسلمين رفته و شرط تهنيت بجاى آوردند . و به روايت علماى مذهب اماميه آيهء كريمهء :
« الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً » ،
8334224 خ 0 8 خ در اين روز نازل شد . پس آن سرور فرمود : « اللّه اكبر ! على اكمال الدّين و اتمام النّعمة و ارضاء اللّه برسالتى و بولايت على ابن ابى طالب . »
المقصود ، بعد از فراغ قصهء مذكوره ، آن سرور از موضع غدير خم كوچ فرموده به مدينه شتافت و به اتفاق علماى فريقين بعد از هشتاد و چهار روز از عالم فنا به عالم بقا انتقال نمود و متون كتب جمهور اهل سير مشحون است به اين خبر كه چون آن سرور از حجة الوداع مراجعت نمود ، خطّهء يثرب را از شعاع انوار جبين مبين آفتاب قرين روشن گرديد ، پهلوى همايون بر بستر بيمارى نهاده ، روزى چند صاحب فراش بود . چون اين عارضه كه غير مرض موت آن حضرت است در اطراف ديار عرب منتشر گشت ، سه مرد و يك زن را داعيهء سرورى پيدا شده به دعوى نبوّت زبان گشادند و از جمله مردان يكى مسيلمة بن تمامه حنفى بود و