تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
فِتْنَةٌ »
8524224 خ 0 10 خ ، و آنكه گفت ناديده گواهى مىدهم ، ذات حق سبحانه را هيچ كس به چشم سر نديده و همه به وحدانيت او گواهى مىدهند ؛ و قرآن مجيد امام كاينات است و ذوى حيات نيست ؛ و مرغ بىبسمل ماهى است و همه مىخورند . و بعد از استماع اين مقالات عمر از راه انصاف بر پاى خاسته به آواز بلند گفت : اى مسلمانان ، گواه باشيد : لو لا على لهلك عمر . »

منقبت :

هم در كتاب مذكور از سلمان فارسى و عمّار ياسر - رضى اللّه عنهما - مروى است كه : « در زمان عمر بن الخطاب خواجه‌اى بود صاحب جاه . وى را سه غلام بود و در اشتداد مرض موت چنين وصيت كرد كه به يك غلام دختر با نقد و جنس و ضياع و عقار حواله كنند و به يكى هزار دينار داده آزاد كنند و يكى را گردن زنند . چون خواجه فوت شد ، هر سه غلام باهم درافتادند و دعوى دختر و مال مىكردند و معلوم نمىشد كه كدام را دختر بايد داد و كدام را آزاد بايد كرد و كدام واجب القتل است . بنابراين دختر خواجهء متوفى با هر سه غلام به دار الشّرع آمده ، صورت حال با خليفهء زمان بيان نمود . خليفهء زمان با جملهء اصحاب در فيصل واقعه فكرها كردند و آنچه موافق شرع شريف باشد بر خاطر عاطر هيچ كدام عبور نكرد . لاجرم بدان قرار دادند كه نزد : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » و قائل : « سلونى عمّادون العرش » رفته ، التماس حل اين دقيقه نمايند . پس خليفه با جمعى از صحابهء عظام كرام پيش امير المؤمنين به دار الشّرع حاضر شده ، فرمود تا آن سه غلام را آوردند . پس كارد به دست يك غلام داده فرمود : بر سر قبر خواجهء خود رفته ، قبرش بشكاف و سرش بريده بيار . آن غلام خير انجام بىتأمل گفت : يا امير المؤمنين ، حاشا كه از من اين نوع بىادبى شود ! پس بر وى فى الجمله تعرض نموده كارد به دست ديگرى داده فرمود ، او نيز قدمى چند راه رفته با خود انديشه كرد ، چگونه روا دارم كه قبر ولىنعمت و مخدوم خود بشكافم ! برگشته آمده عذرى كه غلام اول كرده بود نمود . پس كارد را به غلام سيم داد . چون او كارد را برگرفته پاره‌اى راه رفت ، امير المؤمنين على يكى را فرمود : تو برو از عقب او اگر به غرض شروع در كندن قبر كند نگذار ؛ زيرا كه كندن قبر بىضرورتى جايز نيست . چون غلام حرام‌نمكى را كار فرموده به كندن مقيد شد ، شخصى كه همراه بود ، مانع آمده به دار الشّرع آورده ، حقيقت واقعه معروض داشت . امير المؤمنين فرمود كه : غلامى كه رعايت حقوق خواجه منظور نظر خود نگاه داشته ، كارد به دست نگرفت ، دختر با مال به او دهند و آنكه از راه برگشته آمد ، هزار دينار به او دهند و آزاد كنند و آنكه به شكافتن قبر جرأت نمود ، به موجب وصيت خواجه واجب القتل است . چون مقرر شد كه غلام حرام‌نمك را بكشند ، امير المؤمنين گفت : وصيت