مضمون نوشت كه اگر جناب امير المؤمنين به دار الشّرع آيد ، تشريف قدوم به جهت لزوم ، موجب مشرّف شدن به رفاهيت است مشتاقان را .
امير بعد از مطالعهء مكتوب ، چون نسيم بهشت به جانب مسجد عنبر سرشت آن سرور - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - روان شد . چون بر در مسجد رسيد ، خليفهء زمان با جمعى كه در آن مكان حاضر بودند به استقبال متوجه شده ، امير المؤمنين را به مسجد آوردند . امير دوگانه را ادا نموده به قنبر فرمود : اره را حاضر ساز . قنبر بفرموده قيام نمود . امير گفت : اين پسر را دوپاره كرده ، نصفى به اين زن مىدهم و نصفى به آن زن تا اين غشغرغ بر طرف شود . زنى كه والدهء رضاعى بود ، بر اين معنى رضا داده و عورتى كه والدهء حقيقى بود ، خاك به سرافكنده گريه و الحاح آغاز نموده گفت : يا امير المؤمنين ، من گواهى مىدهم كه اين پسر از آن اين عورت است اما دوپاره مكنيد ؛ هرجا كه باشد زنده باشد . امير فرمود : اى عورت ، اين طفل به تحقيق پسر توست ؛ بگير و برو . عمر بن الخطاب گفت : يا ابا الحسن چگونه توان يقين دانست ، كه بالفعل او با خود دو گواه عادل دارد ؛ يكى شير و دويم طفل با وى رام است . امير گفت : يا ابا حفص ، اين در كمال ظهور است كه مهر مادرى نمىگذارد كه راضى به دو پاره كردن شود .
آنكه فرزند او نيست از مردن اين طفل چه غم دارد ! پس عمر آفرين بر فراست امير كرده گفت :
به درستى كه راست گفتى اى ابو الحسن . اللّه تعالى با توست هرجا كه باشى . و نيز آن زن كه دعوى فرزند مىكرد چون اين نوع فراست مشاهده كرد ، معترف به كذب خود شده گفت :
راست فرمودى اى شير يزدان و امير مؤمنان . پس امير در ميان آن دو زن صلح فرمود و هر دو مدح و منقبت شاه اوليا و سرور اصفيا گفته به منزل خود رفتند و تا آن مادر پسر در قيد حيات بود ، شكرگزارى احسان امير المؤمنين مىنمود و مىگفت : اين پسر غلام على است . » مؤلف گويد : نقل مذكور ، مجملى در لطايف الطوايف نيز مسطور است .
منقبت :
در كتاب استيعاب و لطايف مسطور است كه : « در زمان خلافت امير المؤمنين على دو مرد مسلمان به يكجا نشسته بودند . يكى پنج نان از جيب خود بيرون آورد و يكى سه نان . چون خواستند تناول نمايند ، در اين حين شخصى آمده با ايشان شريك شد و بعد از فراغ اكل ، آن مرد هشت درهم در ميان نهاده رفت . در تقسيم آن دراهم هر دو مرد را مباحثه شد . صاحب پنج نان مىگفت : پنج درهم از آن من است و سه درهم از آن تو و صاحب سه نان مىگفت :
چون اين دراهم از غيب رسيده ، در تقسيم برابريم . المقصود ، بحثكنان پيش قاضى شريح آمده و صورت حال بازنمودند . قاضى به صاحب سه نان گفت : آنچه صاحب پنج نان گفت ،