تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١
است به غايت خطير . در اين اثنا سلمان فارسى گفت : يا ابا حفص ، در اين‌طور واقعات مشكلات با امير المؤمنين على مشورت 6524224 خ 0 8 خ بايد نمود كه پيغمبر بارها به زبان معجز بيان فرموده كه : حق سبحانه حكمت را بر ده جزو قسمت كرده ، نه جزو به على بن ابيطالب داده است و يك جزو به ساير خلايق . پس ابن عباس گفت : و اللّه او در جزو دهم هم با ما شريك است و از همه فايق . عمر بن الخطّاب گفت : جزاك اللّه خيرا . راست گفتيد كه من آنچه از فضايل و مناقب ابو الحسن از آن سرور شنيده‌ام اگر در معرض تقرير آرم ، مردم او را پرستند ؛ چنانچه نصارى عيسى را . پس گفت : اى سلمان ، برو على را به موجب التماس من حاضر ساز كه حل اين دقيقه نمايد . سلمان به در حجرهء منوّرهء امير المؤمنين شادان درآمد . امير گفت : اى سلمان ، عجب است كه بعد از فوت رسول شادمانى مىكنى ؟ سلمان گريسته گفت : يا امير المؤمنين ، خوشوقتى من مشاهدهء لقاى روح‌افزاى توست . به خدا هرگاه تو را مىبينم ، گويا آن سرور را ملازمت مىكنم . امير فرمود : موجب آمدن چه بود ؟ گفت : اين‌چنين واقعه‌اى در ميان آمده و از حلش مشكل‌گشايان به عجز و قصور معترفند . اگر اين نوع دقايق حل نشود ، اهل كتاب زبان طعن بر اهل اسلام گشايند . امير المؤمنين در دار الشّرع آمده گفت : كجايند آن دو كس كه با هم مناقشه دارند ؟ چون حاضر آوردند به قنبر گفت : اين هر دو نفر را برده ، سر ايشان از دريچهء مسجد بيرون كرده ، بنشان . قنبر بفرموده قيام نمود . پس به قنبر شمشير داده فرمود : بزن گردن غلام را . به مجرد علم كردن شمشير ، غلام سر خود در عقب كشيد و پسر نشسته ماند . پس بر حضار يقين شد كه غلام كيست و آن غلام به كذب خود اعتراف نموده تايب شد و خليفهء زمان ، زبان به مدح و منقبت امير المؤمنين گشوده گفت : لو لا علىّ لهلك عمر . »

منقبت :

هم در كتاب مذكور مسطور است كه : « مردى پيش عمر بن الخطاب آمده گفت : از حق بيزارم ، فتنه را دوست مىدارم ، ناديده گواهى مىدهم ، مرده را امام مىسازم ، مرغ بىبسمل مىخورم . عمر به ظاهرش نظر نموده گفت 7524224 خ 0 9 خ : شخصى كه به اين‌گونه ذمايم موصوف باشد به درستى كه او واجب القتل است . به اتفاق صحابه امر به قتلش نمود . چون اين خبر به سمع مبارك امير المؤمنين رسيد ، فرمود : تا آمدن من نگاه داريد . پس به دار الشّرع تشريف آورده و گفت : يا ابا حفص ، اين مرد صادق القول را چون به كشتن امر كرده‌اى ؟ آنكه گفت از حق بيزارم ، آن موت است و الموت حق ؛ و آنكه فتنه را دوست مىدارم ، فرزند و مال را دوست مىدارد . اين هر دو به حكم نصّ قطعى فتنه‌اند . كما قال اللّه تعالى :
« أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ
مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 451 | محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )