منقبت :
هم در كتاب مذكور مسطور است كه : « روزى دو منافق بر سبيل امتحان پيش امير المؤمنين آمدند . يكى از آنها گفت : يا امير المؤمنين ، اين شخص مرا اهانت رسانيده ؛ زيرا كه مىگويد شب به مادرت محتلم شدهام . در شرع حكم تعزيز او چيست ؟ فرمود : او را در آفتاب ايستاده كن و بر سايهء او دره بزن . »
منقبت :
هم در كتاب مذكور مسطور است كه : « روزى جهودى بر سبيل تعرض امير المؤمنين را گفت : هنوز پيغمبر شما را دفن نكرده بودند كه در ميان شما اختلاف پيدا شد . امير گفت :
اختلاف كه در ميان ما پيدا شد در يك مسأله بود اما هنوز پاى شما از نيل خشك نشده بود كه شما پيغمبر خود را گفتيد : « اجعل لنا الها كما لهم آلهة 2524224 خ 0 4 خ » يعنى براى ما خداى پيدا كن چنانكه بتپرستان را خدايانند . جهود منفعل شده ، از تعرض خود پشيمان گشت . »
منقبت :
هم در كتاب مذكور مسطور است كه : « روزى امير المؤمنين با اصحاب خود فرمود : من هرگز در حق هيچ كس نه نيكى كردهام نه بدى . گفتند : يا امير المؤمنين ، به كنه اين نقطه نمىرسيم ؛ مرحمت نموده بيان كن . فرمود : هركه در حق كسى نيكى مىكند ، جزاى آن نيكى هم به وى بازمىگردد ؛ پس به حقيقت در حق خود نيكى كرده باشد . و هركه در حق كسى بدى كند ، هم به وى بازگردد ؛ پس به حقيقت در حق خود بدى كرده باشد .
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ . »
3524224 خ 0 5 خ
منقبت :
در مستدرك حاكم و صواعق محرقه به روايت ابو بكر مسطور است كه : « در زمان سيّد كاينات گاوى خرى را كشت . صاحب گاو و خر به خدمت رسول آمده ، صورت واقعه معروض داشتند . آن سرور روى به اصحاب كرده فرمود : حكم كنيد در اين قضيه . صحابه به اختلاف گفتند : يا رسول اللّه ، بر صاحب خر تكليف است نه بر بهايم . اگر بهيمه بهيمهاى را كشته باشد ، در شرع چيزى بر وى لازم نيايد . پس رو سوى امير كرده گفت : يا اخى ، تو چه حكم مىكنى ؟ در اين واقعه امير گفت : آيا هر دو گشاده بودند يا بسته ، يا يكى گشاده بود و