تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
امير المؤمنين بايد نمود ؛ زيرا كه آن سرور اكثر خطاب به اصحاب مستطاب خود كرده فرمود : اقضاكم على بن ابى طالب و القضاء تحتاج الى جميع العلوم . عمر گفت : جزاك اللّه خيرا يا عمّار . آنچه مرا فراموش شده بود ، نيكو به ياد من دادى . بايد كه اين هر دو نفر را به ملازمت على بن ابى طالب برده ، صورت واقعه به عرض رسانى . عمّار گويد : چون به در مدينهء علم نزديك رسيديم ، پيش از آنكه مرا ببيند ، از درون خانه به آواز بلند فرمود : يا عمّار ، هر دو نفر را به دار الشرع باز بر كه من مىرسم . بعد از ساعتى آمده گفت : كجايند آن دو جوان ؟ چون حاضر آوردند ، پس هركدام را جدا طلب داشته گفت : راست بگوييد كه پسر صلبى آن مرد كه دعوى وراثت او مىكند كيست ؟ آن هر دو تن بر قول خود مصرّ بودند . فرمود : تربت پدر شما در كدام موضع است ؟ نشان دادند . به يكى امر نمود كه تربت پدر ايشان شكافته ، يك استخوان بياور . پس حجّام را طلب نموده ، فرموده : هر دو را فصد كرده ، خون هريك در ظرفى جدا گرفتند و استخوان را دو حصه نموده ، در ظرفها افكنده ، سر آنها را فرمود بپوشند . چون بعد از ساعتى گشودند ، خلايق به عين عيان معاينه كردند كه يك استخوان تمام خون را جذب كرده جزو عين كل شد و به استخوان ديگر اصلا خون نچسبيد . پس به جوان مفترى گفت : اگر تو فرزند صلبى او مىبودى ، البته خون تو را استخوان جذب مىنمود . نه آنكه خونش جذب نموده بود ، امير حكم كرد تا ميراث به او دهند . حضار چون اين واقعهء غريبه مشاهده كردند ، همه به يك بار زبان به مدح و منقبت امير المؤمنين گشودند و عمر هر دو دست حق‌پرست امير را بوسيده و از فرط اخلاص ، آب در ديده گردانيد گفت : يا ابا الحسن ، خداى تعالى عمر را بىتو در دنيا ندارد . »

منقبت :

هم در كتاب مذكور مسطور است كه : « شخصى پيش قدوهء اصحاب ، عمر بن الخطاب شكوهء زن خود نمود گفت : به زنا حامله شده . عمر گفت : گواه دارى ؟ گفت : نه ؛ اما از اينجا مىدانم كه هميشه با وى از راه دبر جماع مىكردم ، بنابراين البته او زنا كرده . عمر حكم به رجم زن كرد . چون از دار الشّرع براى كشتن بيرون آوردند ، در اين اثنا امير المؤمنين در راه با وى ملاقى شد . عورت فرياد برآورد گفت : يا امير المؤمنين ، به فرياد من برس كه مرا بىگناه سنگسار مىكنند . امير به توقفش امر كرد . در دار الشّرع آمده گفت : يا ابا حفص ، در قضايا چرا بر سبيل تعجيل حكم مىكنى ؛ به تخصيص در باب قتل و رجم ؟ عمر گفت : يا ابا الحسن ، به دخول دبر ، زن چون حامله شود ؟ امير گفت : هر دو راه به يك مكان منتهى شود ؛ شايد قطره‌اى به رحم افتاده باشد ، اما بايد آن مرد را حدّ زنند 0524224 خ 0 2 خ تا به عقوبت آخرت مؤاخذ نگردد ؛ چرا كه به