تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
فرياد كرد ، آن قدر سوار و پياده در ميان آن دو كوه جمع شد كه به حساب نيايد و جمله حمله بر من كردند . من نيز ذوالفقار برآورده ، بىترس و دغدغه از چپ و راست مىكشتم تا آنكه هزيمت خورده گريختند . پيش رفته زنى ديدم سياه‌تر از شب تار و نيشها مثل منار . از چشمهايش آتش بيرون مىآمد و از سوراخ بينىاش دود . مرا ديد دست بر زمين زد ، هفت عفريت پيدا شده بر من حمله كردند . من نيز حمله كرده ، يك عفريت را دوپاره ساختم . پس آن زن آه برآورد و گفت : كمرم شكست . عفريت ديگر را بكشتم ، باقى گريختند . آن زن بر من حمله كرد ، او را نيز دو نيم نمودم . آنگاه دود و غبار و تاريكى عجيب در ميان آن دو كوه پيدا شد . به نماز ايستادم تا آن دود بر طرف شد . بعد از آن پيش رسول رفته ، مشك آب گذاشتم سخت تشنه بود . آب خورده ميان هر دو ابروى من بوسه داده گفت : اى برادر ، چرا دير كردى ؟ صورت واقعه معروض داشتم . فرمود : آن پير شبان ابليس ملعون بود كه خيل خود را بر تو جمع كرد و آن زن يغوث بود كه اهل جاهليت چون طواف كردندى ، يارى از او خواستندى . به درستى كه از كشتن تو او را ملائكهء آسمان و كروبيان در تعجب ماندند و اهل بهشت مسرور شده گفتند : سبحان اللّه ! نعمتى امروز به ما عطا كردى كه تا حال مثل آن نرسيده بود ؛ از آن‌كه ولى تو آن زن را كشت . و بهشت گفت : مرا اين شرف بس كه مسكن على بن ابى طالبم . پس رسول دست بر دوش من زده فرمود : اگر توهّم آن نبودى كه جماعت از امت من آن گويند در حق تو كه نصارى در حقّ عيسى گفتند ، چيزى در حقّ تو گفتمى كه خاك پاى تو را توتياى ديده مىساختند . بعضى از ارباب نفاق چون اين شنيدند ، گفتند : اين همه فضل كه در حقّ ابن عمّ خود مىگويد بس نيست كه اكنون او را به عيسى مشابهت مىكند . پس خداى تعالى در تكذيب ايشان اين آيه فرستاد :
وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ .
2614224 خ 0 72 خ »

منقبت :

هم در كتاب مذكور مسطور است كه : « روزى امير المؤمنين به صحرا رفته بود ، خالد با لشكر مىرفت . چون امير را ديد ، عمودى آهنين در دست داشت برآورد تا بر امير زند . امير المؤمنين دست دراز كرده ، عمود از وى گرفته ، تاب داده بر گردنش چون قلاده كرد . خالد جمله آهنگران را جمع كرد كه علاج كنند . آهنگران گفتند : تا اين آهن در آتش نكنند بيرون نتوان كرد و چون در آتش نهند تو هلاك شوى . علاج اين را همان كس تواند كرد كه قلاده در گردن تو كرده . بنابراين خالد جمعى از اصحاب مستطاب را به واسطه ساخت كه در پيش امير المؤمنين شفاعت كنند . اصحاب ، خالد را پيش امير المؤمنين برده به روح سيد كاينات - عليه افضل الصلوات و اكمل التحيات - قسم دادند كه بر خالد رحم كن و زارى و تضرع
مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 434 | محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )