تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
حَكَماً مِنْ أَهْلِها »
8514224 خ 0 68 خ تمسّك جست اما هيچ فايده بر آن سخنان هدايت‌نشان مترتب نگشت . پس حضرت مقدس امير به تعبيهء لشكر ظفراثر پرداخته ، ميمنه را به يمن مقدم حجر بن الكندى ، زيب و زينت داد و در ميسره شيث بن ربعى را گماشت و به جميع سواران ابو ايوب انصارى را سرور 9514224 خ 0 69 خ گردانيد و فرمود تمامى پيادگان را كه در فرمان ابو قتاده باشند . و از آن جانب ، خوارج نيز به تسويهء صفوف قيام نموده ، در ميمنه يزيد بن حصين رايت جنگ و شتم 0614224 خ 0 70 خ برافراخت و ميسره را شريح بن ابى ادنى العيسى به وجود شوم خود ملوّث ساخت و خرقوس بن زهير رياست سواران قبول كرد و به روايتى عبد اللّه بن الكوامراسم سردارى پيادگان قبول كرد . چون هر دو لشكر در برابر يكديگر صف‌آرا گشتند ، بفرمودهء امير المؤمنين رايتى در موضع معين نصب كردند و دو هزار كس به محافظت آن علم مأمور شدند و فرمان داد تا ندا كردند كه هركس از مخالفان سوى آن رايت شتابد امان يابد و هركس به جانب كوفه رود نيز ايمن ماند . در اين اثنا قروة بن نوفل اشجعى كه از رؤساى خوارج بود با اتباع خود گفت : من نمىدانم بىجهتى با على كه ولى خدا و وصى مصطفى است ، چرا قتال بايد كرد ! با پانصد كس از مارقين جدا گشته به طرف دستكره رفت و طايفهء ديگر از آن قوم به كوفه شتافت و قومى در ظلّ رايت مذكور قرار گرفتند . در تاريخ ابو حنيفهء دينورى مسطور است كه : « و ستأمن الى الرّايه منهم الف رجل ؛ فلم يبق مع عبد اللّه وهب الّا اقلّ من اربع آلاف رجل . » و در ترجمهء مستقصى مسطور است كه : « با عبد اللّه بن وهب دو هزار و هشتصد كس باقى ماند و آن ملاعين زبان به كلمهء : لا حكم الّا للّه و لو كره المشركون گشاده ، به يكباره بر سپاه نصرت‌شعار حمله كردند و غبار معركهء هيجا بالا گرفته و آتش قتال اشتعال پذيرفته ، در اثناى كر و فرّ ، عبد اللّه بن وهب از غايت شقاوت ، شاه ولايت‌پناه را به مبارزت خواند و به يك ضرب ذوالفقار به دار البوار پيوست و سپاه ظفرپناه بر ساير خوارج تاختند و مهم اكثر ايشان را به موجب دلخواه ساختند ؛ چنانچه از آن طبقه زياده از نه نفر جان بيرون نبردند و از لشكر نصرت‌قرين ، بيش از نه كس شهيد نشدند . » و در مستقصى مسطور است كه : « امير المؤمنين پيش از خروج خوارج فرمود كه : قومى از دين بگريزند ، چنانچه تير از كمان مىگريزد . اگرچه قرآن خوانند ، قرآن از حلق ايشان نگذرد و دل ايشان را ثبات بر احكام قرآن نباشد . و به حق آن خدايى كه دانه بشكافت و آدمى را از خزانهء كرم خويش لباس وجود پوشانيد كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - با من قرار داده و اخبار فرموده كه تو با ايشان محاربه خواهى كرد و ايشان از باديهء غوايت به منهج هدايت باز نيايند ؛ مانند تير از كمان رفته كه به شست باز نگردد ، و علامت اين جماعت آن‌كه در ميان