تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
ايشان مردى باشد كه به جاى يك دست در منكب او گوشت پاره بود به سان پستان زنان كه بر سر آن مويها باشد چون سبلت گربه . » و ايضا ، شاه ولايت‌پناه قبل از شروع در قتل خوارج فرموده بود : در اين معركه عدوّ شهداى سپاه ما از درجهء آحاد به مرتبهء عشرات نرسد و از مخالفان زياده از نه نفر جان بيرون نبرند . از عبيده سلمانى مروى است كه گفت : « چون امير المؤمنين حديث ذوالثّديه را بيان فرمود ، من سه نوبت آن حضرت را سوگند دادم كه تو اين سخن از رسول شنيدى ؟ امير هر نوبت قسم ياد كرد كه شنيدم . چون خوارج كشته شدند ، فرمود : ذو الثّديه را از ميان كشتگان طلب كنيد و جمعى هرچند او را جستند نيافتند و به عرض رسانيدند كه شخصى به اين صفت در ميان مقتولان نيست . امير گفت : به خدا سوگند كه ذو الثّديه در ميان ايشان است . بار ديگر جمعى به طلب برخاسته ، او را در زير چهل قتيل يافتند ؛ هم بر آن صفت كه امير گفته بود . آن حضرت سجدهء شكر بجا آورده ، اصحاب را گفت كه : اگر سبب اعتذار شما نگشتى خبر مىدادم كه رسول خدا قتلهء اين طايفه را چه وعده‌ها فرمود . القصه ، بعد از آنكه خاطر عاطر حضرت امير از مهمّ خوارج فراغت يافت ، زبان به اداى ثناى الهى و درود بر مرقد معطر جناب رسالت‌پناهى برگشاده ، فرمود : چون حضرت ملك منّان ابواب لطف و احسان بر روى روزگار شما مفتوح گردانيد و اعداى دين را مغلوب و مقتول ساخت ، لايق آنكه متوجه قتال گمراهان شام شويد و قضيهء قاسطين را نيز مانند واقعهء مارقين به فيصل رسانيد . اشعث بن قيس به اتفاق جمعى از معارف سپاه عرض كرد : يا امير المؤمنين ، سهام ما به اتمام رسيد و شمشيرها كند گشت و نيزه‌ها بشكست ؛ ما را به كوفه برسان تا به تجديد اسلحهء خود پردازيم و از سر استظهار تمام ، استيصال ظلم شام پيش نهاد همت سازيم . اين ملتمس درجهء قبول يافته ، شاه مردان عنان عزيمت به جانب كوفه انعطاف داد و بعد از وصول به نواحى آن نخيله لشكرگاه ساخت و فرمود : هركس مهمى داشته باشد به شهر رود و ديگر روز توقف نموده ، مراجعت نمايد تا زود عزيمت سفر شام به امضا رسد و روز ديگر و يا بعد از انقضاى چند روز - على اختلاف القولين - اندكى از اهل ناموس در ملازمت امام الثّقلين مانده ، ساير سپاه لشكرگاه را خالى گذاشتند و راحت نفس بر ارتكاب كارزار اختيار كردند . امير المؤمنين پس از مشاهدهء اين حال به كوفه درآمد و كوفيان به تمهيد معذرت قيام نمودند اما قبول نيفتاد . آنگاه هرگاه شاه مردان خطبه خواندى ، مردم آن خطبه را توبيخ و سرزنش فرمودى و چون اظهار رنجش آن حضرت مكرر شد ، جمعى از اعيان آن ولايت به خدمت مبادرت جسته گفتند : يا امير المؤمنين ، تو به هر جانب كه توجه نمايى ما از ملازمت ركاب هدايت انتساب تخلف نخواهيم نمود . اين سخن مقبول مزاج امير المؤمنين
مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 432 | محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )