بغى تحريض و ترغيب مىفرمود . ياران و فرزندان بنى هاشم 3514224 خ 0 63 خ از هر جانب مانند شيران خشمآلوده حملهها مىكردند و از خون مخالف دست و شمشير رنگين مىداشتند . هاى و هوى از هر سوى بر آسمان رسيده و گرد و غبار روى خورشيد تابان پوشيده ، پدر از پسر بىخبر و پسر از پدر ؛ هركس به خويش افتاده بود و كسى با كسى نمىآميخت .
پس اشعث گفت : چندين تعجيل مكن اى امير المؤمنين ، دست از خونريزى بدار و سخن من بشنو . آنچه امكان قدرت بود در اين كار كوشيدى و اهل بغى را سزا فرمودى و همه روز مىگفتى با ايشان خواهم كوشيد كه از بىراهى به راه راست آيند و به كتاب خدا و سنت مصطفى كار فرمايند . اينك ايشان از خصومت و منازعت دور شدند و رجوع به كتاب اللّه كردند ؛ بر اين جمله كه مىشنوى زارى و عاجزى مىكنند . دربارهء ايشان ترحم نماى و بر ضعيف چندى كه باقى ماندهاند ببخشاى و بر زيادتى خونريزى و مردمكشى مكوش و اگر سخن من نشنوى به خداى كه از گروه عراق هيچ كماندارى يك چوبه تير به اشارت تو 4514224 خ 0 64 خ در روى ايشان نيندازد و شمشير از نيام بيرون نيارد . امير المؤمنين على در عين گيرودار او را جواب داد كه : اى اشعث ، تو خود مىدانى غرض من با ايشان جز اين نيست كه از جهالت و ضلالت دور گردند و رجوع به سعادت و شهادت كنند . اما اين جماعت نه قومىاند كه تو گمان مىبرى ! چندين مدت كه ما و شما نصيحتها كرديم و به كتاب خدا و سنت مصطفى خوانديم در ايشان اثر نكرد ؛ اين ساعت چون مغلوب و مخذول گشته ، دانستهاند كه نصرت و ظفر به جانب اهل عراق است به اين حيله مىخواهند ما را از سر خود رفع كنند و بدين مكر و شعبده جان به سلامت برند . زنهار ! بدين مكر فريفته نشوى و اين حالت را عين حيله و محض خدعهشناسى و برقرار بر سر كار باشى و آنچه امكان قدرت باشد در اين كار بكوشى كه آثار فتح ظاهر است و نسيم ظفر از مهبّ لطف بارى سبحانه وزيده . يك ساعت ساكت باش و اين سخن مگو كه بر زبان چون تو سردارى اگر از اين جنس حرف رود ، ديگران فريفته شوند و خلل در اين كار افتد . اشعث گفت : معاذ اللّه ! اى امير المؤمنين ، هرگز بدان تن در ندهم كه جماعتى ما را به كتاب خداى و سنت مصطفى خوانند و ما اجابت نكنيم و صريحا در روى ايشان شمشير بكشيم و اگر در اين كار تردّدى دارى ، مرا اجازت ده تا معاويه را ببينم و از كيفيت حال استكشافى نمايم . امير المؤمنين گفت : مرا آنچه از ضعف و مكر اين جماعت معلوم بود با تو گفتم ؛ بعد از آن اگر تو معاويه را ببينى و هركس را كه خواهى ، تو دانى .
القصه ، به مبالغهء اشعث امير المؤمنين دست از جنگ بداشت و بعد از گفت و شنيد بين الفريقين به حكمين قرار يافت . در اين اثنا عبيد اللّه بن حارث طائى كه از كثرت عبادت مدت بيست سال بود به وضوى صلوة عشاء نماز بامداد ادا مىنمود ، در ليلة الهرير شانزده زخم قوى
مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 425
مساهمون: محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
ص٤٢٥