« در آن شب سى و سه هزار نفر از طرفين به قتل آمدند . » و در تاريخ اعثم كوفى و كشف الغمّه مذكور است كه : « سى و شش هزار كس مقتول شدند . »
مثنوى :
روايت كنند اهل عزّ و جهاد * كه چون يافت امر قتال اشتداد
عيان گشت آثار فتح و ظفر * بر اعلام شاه شجاعت اثر
بترسيد فرماندهء ملك شام * ز تيغ شهنشاه عاليمقام
معاويه 1514224 خ 0 61 خ با عمرو عاص گفت : امروز وقت آن است كه حيلتى كنى تا اين مردم جان به سلامت برند ، و الّا جنگ اگر بدين منوال باشد دمار از اين مردم برآيد و هيچ يك از ما زنده برنيايد . عمرو گفت : هيچ تدبيرى بهتر از آن نيست كه بفرمايى كه تا هركه مصحف دارد ، بيرون آورد و به سرنيزهها گرفته بالا دارد و آواز برآورد كه : اى مسلمانان ، اگر مسلمانيد بنگريد در اين مصاحف كه بر سرنيزههاست . به سبب عاجزى و مستمندى خود بستهايم و پناه بدان بردهايم . تأمل كنيد كه كلام خداست و ما بدان ايمان داريم و با شما بدان كار مىكنيم ، شما نيز اگر مسلمانيد و خداى را مىشناسيد و به قرآن ايمان داريد ، با ما به قرآن كار كنيد و ديگر در خون مسلمانان سعى ننماييد . اى معاويه ، اگر چنين كنى شايد كه اين كار را روى پديد آيد و اين واقعه و منازعه به قطع رسد . معاويه اين راى پسنديده در ساعت فرمود در خانهء هر كس مصحف باشد بيارد و بر سرنيزهها بربسته دست بالا دارد . به موجب اشارهء او مردم چنان كردند و مصحفى بود به خط عثمان و حجم عظيم داشت . آن را بلندتر از همهء نيزهها بربسته ، در برابر امير المؤمنين على - عليه السّلام - برداشتند و گفتند : اى امير و اى اهل حجاز و عراق ، اين كتاب خداست - جلّ جلاله - و وحى منزل كه ما و شما بدان ايمان داريم و به احكامى كه در اين كتاب ياد كرده و اوامر و نواهى كه اين كتاب مشتمل بر آن است كه ما راضىايم و با شما بدان كار مىكنيم و فرايض و سنن و شرايط و لوازم آن را امام خويشتن مىسازيم و شما نيز اهل ايمانيد و به قرآن اقرار داريد ، با ما بدان كار كنيد و ديگر از خونريزى و مردمكشى دست بازكشيد و بر فرزندان و ضعيفان رحمت كنيد و از خداى تعالى كه بازگشت همه به اوست بترسيد و از كلام حق سبحانه روى نگردانيد . چون آن قوم اين مكر و شعبده را كار فرموده ، به يك بار چند هزار كس آواز عجز و زارى برداشته ، الامان گفتند .
اشعث بن قيس كه از جمله معارف و امراى امير المؤمنين و از زمرهء سرداران اهل عراق بود و نزد امير المؤمنين [ - عليه السّلام - اعتبار و اختيار تمام داشت ، از جاى خود حركت نمود به خدمت امير المؤمنين - عليه السّلام - ] 2514224 خ 0 62 خ آمده ، امير را در عين گرمى و چستى ديد كه هم خود حمله مىكرد و تكبير مىگفت و مرد مىانداخت هم ياران خود را به كشتن و انداختن اهل