زيرا كه عبد الشّمس چون هاشم و حرب چون عبد المطلب و ابو سفيان چون ابو طالب نبود . تو را با من مقابل نتوان كرد از آنكه طليق بن طليق با روندهء طريق رفيق دم مساوات نتوان زد و تو را نه مسابقتى 6414224 خ 0 56 خ در اسلام و نه موافقت در مهاجرت رسول . پس با من كه ابن عمّ و برادر و وارث علم و خليفهء اويم به چه فضيلت معارضه نمايى ؟ و نسبت من با رسول نسبت هارون است با موسى . اگر باب پيغمبرى به مهر نبوت خاتم الانبيا مختوم نگشتى ، هر آينه چنان كه به ولايت خاص اختصاص دارم به نبوت عالم نيز موسوم بودم . واهب العطايا 7414224 خ 0 57 خ مرا به تشريف آيات با بركات مشرف ساخته و رايات عنايات بر سر من افراخته و اولاد كرام ما را به ابناى ايام تو برابر نتوان كرد . و بر خاطر فاتر تو خطور نكند كه مرا از قتال و جدال ، ملال و كلال روى نموده و اگر اهل عرب را سعادت موافقت من مساعدت ننمودى به بلا مبتلا شدندى كه واقعهاى از آن مشكلتر و حادثهاى از آن هايلتر نبودى . و سيعلم الّذين ظلموا اىّ منقلب ينقلبون 8414224 خ 0 58 خ ؛ و السّلام .
چون اين مكتوب فضيلت اسلوب به معاويه رسيد و بر مضمون به صدق مقرون اين مطلع گرديد ، از مصالحه مأيوس گشته مجددا به ترتيب اسباب كارزار قيام و اقدام نمود . روز ديگر كه خورشيد انور در فضاى سپهر اخضر اعلام لواى ضياگستر برافراخت و افناى و اعدام سپاه ظلمت انجام شام را جهت همت عالى نهمت ساخت ، امير المؤمنين على - عليه السّلام - دستار ميمنت آثار نبوى بر سربسته و رداى فرخنده آثار مصطفوى دربر افكنده و شمشير آن خجسته شمايل حمايل كرده ، تازيانهء آن حضرت ممشوق نام بر دست گرفته ، بر مركب تأييد ربّانى سوار گرديده به ميان هر دو صف خراميده و خطبهء فصيح و بليغ بر زبان الهام بيان راند و اصحاب هدايت انتساب را به صبر و ثبات وصيت كرده ، نصايح سودمند نموده و بر مقاتله و مجادلهء ارباب عناد و شقاوت ترغيب و تحريض فرمود و سرداران سپاه حجاز و عراق به قدوم وفا وفاق پيش آمده ، دو هزار سوار كارديده با تيغهاى كشيده به موافقت شاه ولايتپناه به جانب اهل غوايت عنان انعطاف دادند . چون به صفوف مخالفان نزديك رسيدند ، جمله به يك نوبت بر دشمنان حمله كردند . به سان شير ژيان و پيل دمان به ميان شاميان درآمده ، چندان خون ريختند كه تصور شد كه دست و پاى مركب به حنا رنگين ساختهاند و از اين دستبرد پاى ثبات معاونان معاويه از جاى رفت و دست و بازوى ايشان از حركت بازايستاد . معاويه روى به عمرو عاص آورده گفت : امروز دست در عروهء وثقاى شكيبايى بايد زد تا فردا مفاخرت توان كرد . عمرو گفت : آرى امروز مرگ حق است و حيات باطل . اگر على مرتضى با سپاه مظفر لوابر اين حمله يك حملهء ديگر كند ، از لشكر ما اثر نماند . و به ثبوت پيوسته كه در آن روز اسد اللّه الغالب ،
مثنوى :
به هر سو كه دلدل برانگيختى * بسى سر ز فتراكش آويختى