تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
پس على هست قاتل عمار * نيست جاى ملامت و گفتار جمله راضى شدند و بشنيدند * رونق كار خود در آن ديدند هركه را مكر زين نمط باشد * كار او سربه‌سر غلط باشد با چنين كس على نياميزد * شايد ار عقل از او بپرهيزد
و در مقصد مسطور است كه : « ابو الهيثم در سلك نقباى انصار انتظام داشت . از مشاهير شهداى صفين است و به روايت صاحب مستقصى و امام يافعى سيد التّابعين اويس قرنى كه فضايل او از شرح و بيان مستغنى است ، هم در آن معركه بر دست و تيغ معاويه كشته شد . » در حبيب السير مسطور است كه : « روزى اويس قرنى بر كنار آب فرات وضو مىساخت . ناگاه در معركه آواز طبل به گوش او رسيد . پرسيد كه : اين چه صداست ؟ گفتند : امير المؤمنين به حرب معاويه مىرود . اويس گفت : هيچ عبادت نزد من از متابعت مرتضى على بهتر نيست . آنگاه متوجه لشكر ظفر اثر شده و به سعادت متابعتش سرافراز و ممتاز گشته ، غاشيهء متابعتش بر دوش داشت تا شربت شهادت چشيد - رحمة اللّه عليه . » بر ضمير مهر تنوير طالبان اخبار و سلف پوشيده نماند كه چون زمان محاربهء صفّين در صفّين امتداد يافت ، بسيارى از نامداران عراق و شام كشته گشتند و هميشه پرتو انوار فتح و ظفر بر پرچم شاه ولايت‌پناه مىتافت و معاويه آثار عجز و فرار بر احوال اتباع خود مشاهده مىنمود . آغاز حيله و تلبيس كرده ، نامه‌اى به اين مضمون نوشته نزد امير المؤمنين فرستاد كه : اگر ما و تو مىدانستيم مهم محاربه به اين مرتبه خواهد انجاميد ، در اين امر شروع نمىنموديم ؛ مضى ما مضى . اكنون صلاح در آن است كه طريق مصالحه در ميان آريم و چنانچه ما به بقاى خود اميدواريم تو نيز اميدوارى و هم‌چنان‌كه ما از موت خائفيم تو نيز بيم و هراس دارى . و بر تو پوشيده نيست كه انبيا و صلحا در اين مخاصمت به قتل رسيدند و اگر بساط جنگ منطوى نگردد ، بقية السّيف نيز نماند . بايد كه امارت شام به من مسلّم داشته ، مرا تكليف متابعت خود نفرمايى ؛ زيرا كه ما هم از عبد مناف متولد شده‌ايم و هيچ يكى را از ما بر ديگرى تفضل و رجحان نيست ، و السلام . چون اين نامه به امير المؤمنين رسيد ، در جواب نوشت : اما بعد ، معاويه مضمون مكتوب تو به وضوح انجاميد و بغى و عناد و ظلم و فساد تو به تجديد روشن گرديد . نوشته بودى كه اگر من و تو مىدانستيم مهم جنگ بدينجا منجر خواهد شد ، در اين كار شروع نمىكرديم . مخفى نماند كه من امروز بر كارزار از تو مايل‌ترم و يوما فيوما اين معنى است كه ازدياد خواهد پذيرفت . و مرقوم بود كه ميان ما و شما در خوف و رجا مساوات است ؛ چنين نيست ، زيرا كه شما اهل شرك و نفاقيد و ما ارباب ثبات و يقين . و التماس حكومت شام بىمتابعت من مقبول نيست . پيش از اين مسئلت نموده بودى به اجابت مقرون نشد ؛ اكنون كدام حق بر ذمّهء من ثابت كردى كه مستحق آن عطيه گشتى ؟ و آنكه گفته‌اى ما هر دو پسران عبد منافيم ، اگر تو به تحقيق پسر ابو سفيان باشى ، اين سخن راست است و آن غلط كه هيچ يك را بر ديگرى تفضيل نيست ؛