تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
تو در محاربت موافقت كنيم و اكنون ما را از اظهار حرفى كه از حضرت رسالت‌پناه شنيده‌ايم مانع مىآيى ؟ چه شنيده‌اى عبد الله ؟ گفت : من و جمعى كثير از پيغمبر شنيده‌ايم كه مىفرمود : يا عمّار ، ستقتلك الفئة الباغية 5414224 خ 0 55 خ . معاويه گفت : قاتل عمار كسى است كه او را به جنگ آورده . عبد اللّه گفت : بر اين تقدير حمزه را مصطفى ( ص ) كشته باشد نه وحشى . معاويه در خشم شده ، سه روز با عبد اللّه سخن نكرد . و امير المؤمنين از مصيبت عمّار به غايت متألم شده ، فرمود : هركه از وفات عمّار مكدر نشود ، از اسلام او را نصيبى نباشد . خداى بر عمّار رحمت كناد در روز حشر و در آن ساعت كه از نيك و بد سؤال كنند . و فرمود : هر وقت در خدمت رسول سه كس ديدم ، چهارم عمار بود . نه يك نوبت عمّار را بهشت واجب شده بلكه بارها حق با او بود و او با حق . چنانچه رسول در شأن او فرموده : يدور الحق مع حيث عمّارا ما دار . و امير المؤمنين بر وى نماز گزارده به دست خود او را بر خاك سپرده و عمر عمّار به قول اصح نود و يك سال بود . » و صاحب حديقة الحقيقة بر آن است كه عمرش از صد متجاوز بود و قتلش بر دست مروان حكم واقع شده چنانچه فرمايد ؛ مثنوى :
روز صفّين كه حرب در پيوست * گرم شد كارزار دستادست زود عمار ياسر آمد پيش * كه فدا كرد خواهم اين سرِ خويش آلت و ساز حرب پيش آريد * گر شوم كشته ، زنده انگاريد سال او در گذشته از صد و پنج * تيغ را بركشيد زود به رنج در مصاف آمد و بگفت نسب * كه منم شيخ دين و پير عرب كرد جولان و گفت تكبيرى * سفله مروان ورا بزد تيرى بىخود از اسب سرنگون افتاد * در زمان جان به درد و رنج بداد چون بديدند مر ورا زينسان * زود برخاست زان ميان افغان كه شنيديم ما ز قول رسول * كه بگفت اين سخن به شوى بتول آنكه عمار بس همايون است * قاتل او بدانكه ملعون است اين زمان كشته شد چه چاره كنيم * دل در اين درد و رنج پاره كنيم همه تيغ و سپر بيفكندند * خود و مغفر ز سر بيفكندند اين سخن چون معاويه بشنيد * بجز از مرگ هيچ چاره نديد گفت : ظنّ شما خطاست چنين * اين همه گفتگو چراست چنين ؟ آنكه صدساله را به حرب آرد * بىشك و شبهه كشته انگارد
مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 420 | محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )