امير المؤمنين لباس خود تغيير داده مبارز طلبيد . عمرو عاص نشناخته ، گامى چند پيش نهاده ، امير نزديكش نمىرفت تا او دلير شده در ميدان درآمد . عمرو اين معنى را بر جبن حمل نموده قدمى چند پيشتر آمده ، گفت : اى كشندگان عثمان ، اعضاى شما را به تيغ تيز ريزريز خواهم كرد ؛ اگر همه در ميان شما على باشد . پس به مجرد توجه امير المؤمنين رو به گريز نهاده ، امير سر راه او گرفته نيزه بر دامن زره او رسانيد . چون دانست كه امير است ، خود را از اسب بر قفا انداخته هر دو پاى خود را علم كرد . چون ازار نداشت ، عورتش نمودار شد . امير چشم پوشيد ، دست از قتلش برداشت متبسم نموده گفت : برو كه تو آزاد كردهء عورت خودى . چون عمرو به انفعال تمام نزد معاويه رفت ، او زبان طعن و لعن گشاده با عمرو مدتى سخريت مىكرد . »
و در كشف الغمّه مسطور است كه : « امير المؤمنين در يكى از ايام صفين معاويه را به مبارزت دعوت فرمود . بسر بن ارطات كه به شجاعت مشهور بود ، جهت قتال امير المؤمنين به ميدان شتافت . چون امير بر او حمله كرد ، از وفور وهم خود را بر قفا انداخته ، چون عمرو عاص عورت خود برهنه كرد . لاجرم امير او را همچنان گذاشته بازگشت و بسر به اضطراب تمام روى به گريز نهاد . مردم او را شناخته آواز برآوردند كه يا امير المؤمنين ، بسر ارطات است كه در عداوت تو غلوّى تمام دارد . فرمود كه : لعنت خداى بر وى باد .
معاويه در خندهء قهقهه شده بسر را گفت : لا بأس عليك فقد نزل العمرو مثلها . روز ديگر غدّار نام پهلوانى به ميدان آمده ، عباس را به مبارزت خواند . عباس ملتمس او را قبول نمود .
پس هر دو از اسب پياده گشته ، مدتى درهم آويخته بالآخر عباس به يك ضرب تيغ ، غدّار را به سر درآورد . و در اين اثنا ، دو مرد به مواعيد معاويه فريفته شده ، جهت طلب خون غدّار به ميدان آمده ، عباس را طلبيدند . امير المؤمنين بر اسب عباس سوار شده ، جوشن را طلبيده ، پوشيده به ميدان خراميد . يكى از آن دو خون گرفته را از ميان دو نيم كرده و آن مدبر ديگر نيز به ضرب ذوالفقار از پاى درآمده به جهنم رفت . »
در روضة الصفاء مسطور است كه : « مردى از مبارزان شام عثمان نام كه در شجاعت نزد اهل روزگار برابر صد سوار نامدار بود به ميدان آمده به تيغ عباس مقتول گشت . پس حمزه برادر او آهنگ جنگ نمود . امير المؤمنين سلاح عباس پوشيده به جانب حمزه رفت و به ذوالفقار سر او را برداشت . آنگاه عمرو بن عميس به تصور آنكه قاتل حمزه عباس است ، بر امير حمله كرد و آن حضرت او را چنان دونيم ساخت كه نصف بالاى جسد آن لعين بر زمين افتاد و نيمه پايين بر زمين بماند . چون اين صورت بديع مشاهدهء خلق شد ، عمرو عاص گفت : غير از على كسى اين شمشير نتواند زد . معاويه انكار كرد . عمرو گفت : تمامى سپاه را بگو به يكبار حمله
مناقب مرتضوى ( فارسي ) — صفحة 418
مساهمون: محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
ص٤١٨