چهلم ديدم چنان بود كه پيش من مىرفت پنداشتى دوساله است . مرا از آن عجب آمد . امام عليه السّلام فرمود : انّ اولاد الانبياء و الاوصياء ينشئون بخلاف ما ينشا غيرهم . و انّ الصّبىّ منّا اذا اتى عليه الشّهر كان كمن اتى عليه سنة . و انّ الصّبىّ منّا يتكلّم فى بطن امّه و يقرأ القرآن و يعبد ربّه عند الرّضاع و يطيعه الملائكة و ينزل عليه السّلام صباحا و مساء .
اينچنين به هر چهل روز مىآمد ، تا روزى مردى ديدم تمام و باز نشناختم . او مرا گفت : اجلسى بين يدىّ . با پسر برادر ابو الحسن گفتم : من هذا الّذى يأمرنى ان اجلس بين يديه . فقال : ابن نرجس . امام عليه السّلام گفت : هذا ابن نرجس . و هذا خليفتى من بعدى . و عن قليل تفقدوننى . فاسمعى و اطيعى له .
مدّتى بسيار بر نيامد كه امام ابو محمّد صلّى اللّه عليه در گذشت و اين اختلاف طاهر شد . و من وى را بامداد و شبانگاه مىبينم و هر چه خواهم كه پرسم ، وى ابتدا كند و به غيب بگويد سؤال و جواب . و دوش پيش من بود و مرا از آمدن تو و اين سؤال كردن خبر داد و اجازت فرمود كه اين حال با تو بگويم . « 1 »
و ولادت قائم شب نيمهء شعبان بود سنهء خمس و خمسين و مائتين به سامّره . و گويند : پنجساله بود كه امام ابو محمّد صلّى اللّه عليه متوفّى شد و نام او محمّد است صلّى اللّه عليه و آبائه و كنيت وى ابو القاسم . و نهى وارد شد كه هر كه را محمّد نام باشد ، كنيت ابو القاسم نباشد الّا قائم را و محمّد حنفيّه را . امّا بعد از طهور و خروج جايز بود به نام و كنيت وى در يك شخص جمع كنند .
و القاب خاصّ وى قائم است و مهدى و حجّت و خلف و صاحب
هامش
( 1 ) - كمال الدين / 426 - 429 .