كه گفت :
« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ »
. « 1 »
اوامر خداى تعالى باقى باشد تا روز قيامت . هر وقت كه نجمى فروشد ، ديگرى بازآمد . هر وقت علمى غايب شود علمى ديگر طاهر گردد . يا محمّد تو را طن چنان افتاد كه چون پدر من متوفّى شد ، سببى كه ميان خدا و بندگان بود منقطع گردد . لا و اللّه هرگز تا تكليف باشد از حجّتى خالى نبود تا روز قيامت . پس گفت از طريق غيب : پدر تو عند حضور موت تو را گفت : كسى را حاضر كن تا اين دنانير را عيار كند . چون ساعتى بگذشت و معيّر ديرتر مىآمد ، تو را گفت عيار كن . و نزديك تو سه كيسه بود و صرّهاى آنجا . چون دنانير در صرّهها كردند ، مهرى بر آنجا نهادند و تو را گفت : تو نيز مهرى بر آنجا نه . و از خداى تعالى بترس و مرا و خود را از دوزخ خلاص ده . و اين دينار كه نصيب غريم است به وى رسان و از خاصّهء مال خويش چيزى زيادت كن و به وى رسان . و قال : و حسبنا اللّه و نعم الوكيل . و وى در گذشت . « 2 »
سعد بن عبد اللّه القمّى گويد :
من عظيم حريص بودم به تحصيل علم و دلايل امامت ائمّه عليهم السّلام . تا ناصبيى با من افتاد و از من مسائل چند پرسيد . من آنچه جواب بود گفتم و سؤالها و جوابهاى وى بر كاغذى ثبت كردم . چون به سامرّه رسيدم ، از امام ابو محمّد پرسيدم . احمد بن اسحاق در خدمت وى ايستاده بود ، جرابى « 3 » بر دوش داشت و ازارى جلوى روى انداخته . و در آن جراب صد و شصت صرّه زر بود و سيم و بر هر صرّه ختم صاحبش . و رمّانهاى زرّين پيش امام
هامش
( 1 ) - نساء ( 4 ) / 59 .
( 2 ) - دلائل الامامه / 287 .
( 3 ) - جراب : انبان چرمى .