قاعدهء بيست و چهارم : در دلايل كه به دست وكلا طاهر شد
محمّد بن شاذان بن نعيم النيشابورى گفت : پيش ما مالى بود از آن غريم - يعنى قائم - از پانصد درم بيست درم كم . مرا ننگ مىآمد كه ناقص فرستم . بيست درهم از مال خويش بر سر آن نهادم و به امام عليه السّلام فرستادم . محمّد بن جعفر وكيل امام قبضى به پيش من فرستاد كه از آن پانصد ، بيست درهم مال تو است و باقى از آن غريم . و اين از قبل عالم الغيب بود . « 1 »
شيخ عمرى گفت : از اهالى سواد مردى را ديدم گفت : پيش من مالى بود از آن غريم . به خدمت وى فرستادم تا پيش وى ، رد كرد و گفت : اخرج حقّ ولد عمّك « 2 » منه ؛ و هى اربعمائة درهم . مرد مبهوت و متحيّر بماند . با دفتر حساب رفت . و وى وكيل ابن عمّ بودى در ضيعهء وى . چهار صد درهم از آن ابن عم بر دفتر حساب بود كه به وى مىبايست دادن . « 3 »
محمّد بن جعفر ، غلامى به ابى عبد اللّه بن الجنيد فرستاد كه بفروشد و وى به واسط بود . چون فروخت و قبض ثمن كرد و به خانه رفت و ثمن آن باز كشيد ، هيجده قيراط و حبّهاى كم بود و از خاصّهء مال خويش تمام كرد و به خدمت وى فرستاد . يك دينار كه وزن وى هيجده قيراط بود و حبّهاى با وى فرستاد كه مال ما نيست . « 4 »
محمّد بن ابراهيم بن مهزيار گفت : به طرف عراق در آمدم و من به شكّ بودم در كار غريم . توقيعى به وى رسيد كه : نشنيدى قول خداى تعالى آنجا
هامش
( 1 ) - دلائل الامامه / 286 ، الثاقب / 604 .
( 2 ) - نسخهء « ش » در اينجا پايان مىيابد .
( 3 ) - دلائل الامامه / 286 ، الثاقب / 597 .
( 4 ) - اعلام الورى / 422 ، الثاقب / 597 .