قاعدهء بيست و دوم : فى ميلاد القائم عليه السّلام
محمّد بن عبد اللّه الطهوى گويد كه : چون ابو محمّد الحسن بن علىّ العسكرى متوفّى شد ، مردم در حيرت افتادند . من برخاستم و به خدمت حكيمه بنت محمّد التّقى شدم و حال حيرت مردم با وى بگفتم كه امروز حجّت كيست . حكيمه گفت : زمين هرگز از حجّتى خالى نباشد خداى را و امام بعد از امام حسن و امام حسين عليهما السّلام هرگز دو برادر روا نباشد زيرا كه حق تعالى نخواست كه ايشان را عديلى باشد در جهان شرق و غرب . « 1 » و مثال ايشان چون مثال موسى و هارون بود . و اگر چه موسى حجّت بود بر هارون چنان كه حسن حجّت بر حسين ، ليكن نبوّت در اولاد هارون بود . و اين كلام از وى اشارت بود بدان كه جعفر كذّاب برادر امام حسن عسكرى عليه السّلام عمّ قائم ، امام نيست .
محمّد بن عبد اللّه الطهوى گويد : من گفتم : پس حجّت كه باشد امروز ؟
ابو محمّد را فرزندى بود يا نه ؟ حكيمه گفت :
بلى ؛ وى را فرزندى بود از نرجس . و نرجس كنيزكى بود از آن من .
روزى ابو محمّد در خانهء من آمد و نظر تيز بر وى انداخت . گفتم : اگر دوست دارى وى را به تو دهم . ابو محمّد عليه السّلام گفت : دوست ندارم ، و ليكن به نظر تعجّب مىنگرم و آنكه زود بود كه از وى ولدى به وجود آيد كه زمين را به عدل و راستى پر كند . من گفتم : وى را به تو دهم ؟ ابو محمّد عليه السّلام گفت : نه . اوّل دستورى از پدرم بخواه ابو الحسن عليه السّلام .
چون اين بگفت ، در حال لباس در پوشيدم و به خانهء برادرم ابو الحسن
هامش
( 1 ) - اين روايت در دو نسخهء م و ن ناقص نقل شده است ، و در ل و ش در اينجا زيادهء « ايشان را بود » موجود است .