تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 879

مساهمون:

ص٨٧٩
فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ »
. « 1 » و نيز كه رسول صلّى اللّه عليه و آله قريب سيزده سال دشنام به ايشان و اصنام ايشان مىداد و ايشان را به ضالّ و فاسق و كافر و فاجر مىخواند و هيچ‌كس با وى كار بد از اضرار و نفى از بلد نتوانست كرد تا بعد از مرگ ابو طالب . و ائمّهء ما هرگز آن استظهار نداشتندى . احوال ائمّه جمله چنان بود كه حال موسى بن جعفر عليهما السّلام . چند هزار طالبيان بكشتند به طنّ و تهمت كه شايد كه امام وى بود يا از صلب وى . و نيز نبوّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله مشهور نبود ميان خلق ، تشهير وى بر حق تعالى لازم بود . امّا امامت طاهر بود ميان خلق خاصّه بنى العبّاس و فسقه .

قاعدهء هشتم : در آنكه شايد ولادت انبيا هم مخفى باشد چنان كه از آن امام عليه السّلام

از آن جمله ابراهيم عليه السّلام . آزر جدّ مادرى ابراهيم عليه السّلام كاهن و منجّم بودى . شبى خوابى عظيم ديد و با نمرود گفت : در اين وقت كودكى بزايد كه هلاكت ما به دست وى باشد ليكن وى را بسوزند . امّا بدان حدّ ندانست كه از آتش به سلامت خلاص يابد . تا نمرود ميان مردان و زنان حيلوله انداخت و پدر ابراهيم عليه السّلام مواقعه كرد . چون ابراهيم در وجود آمد ، آزر خواست كه وى را بكشد . دخترش مادر ابراهيم گفت : نشايد خاطر من برنجانى و قرّة العين مرا بكشى به دست خويش . اجازت ده تا من وى را در بعضى غارها پنهان كنم و وى خود بميرد و خاطر من از تو نرنجد . راضى شد . مادر ابراهيم عليه السّلام وى را در غارى نهاد بعد از آنكه سير
هامش
( 1 ) - بقره ( 2 ) / 89 .