روايت است كه :
بنى اسرائيل ارجاف كرده بودند كه موسى عليه السّلام در اين دور بزايد .
پنجاه كذّاب خروج كردند و هر يكى گفتند كه ما موساييم ، و اولاد خويش را به موسى نام كردند . اين خبر به فرعون رسيد و سحره و كاهنان بگفتند در اين سال كودكى بزايد كه هلاكت ما به دست وى بود . فرعون قابلهگان را بر زنان بنى اسرائيل موكّل كرد تا هر كه كودكى بزايد در حال بكشند .
همچنين بر مادر موسى موكّل كرد . مردان بنى اسرائيل از مواقعهء زنان امتناع كردند الّا عمران پدر موسى كه وى گفت قابله را : انّ امر اللّه واقع و لو كره المشركون . اللّهمّ من حرّمه فانّى لا احرّمه . و من تركه فانّى لا اتركه .
و مادر موسى عليه السّلام حامله شد . حق تعالى محبّت آن زن بر دل آن قابله انداخت به افراط تا با وى گفت : لا تحزنى . فانّى اكتمه عليك . و وى مىترسيد . چون وى را وضع شد اين قابله در گنجينهء خانه برد و كار وى اصلاح كرد و بيرون آمد و گفت با حارسان كه بر در بودند كه پارهاى خون بود بيفتاد . چون مادر موسى عليه السّلام از آواز او خائف بود ، وحى آمد كه تابوت و وى را در آنجا نه و بر رود نيل انداز در شب و آثار قدرت ما ببين . و آن وقت ربيع بود . آسيه بنت مزاحم زن فرعون به شاطئ النيل خيمه زده بود به تفرّج و تنشّط خاطر . تابوتى ديد كه مىآمد . بگرفتند .
تا در خانهء فرعون بماند سى سال . و اين ، يك غيبت بود . و غيبت دوم به مدين شعيب . و چون حارسه در پيش مادر ابراهيم و موسى عليهما السّلام رفتى ، ايشان با پس پشت مادر رفتندى چنان كه اثر حمل هيچ طاهر نبود . « 1 »
و همچنين حق تعالى ادريس عليه السلام را به جبّارى فرستاد به سبب آنكه
هامش
( 1 ) - كمال الدين / 145 - 150 .