به اقرار جانى به ثبوت رسد كه آن جرم وى كرده ، حد بر وى براند ؛ و اگر مرده باشد جانى ، خطيئهء آن بر مخيف وى باشد و براى شخصى كه وى را بر آن داشت كه وى خائف شد .
و ايشان گويند كه : حق اگر به دليل معلوم شود ، از امام استغنا حاصل آيد ؛ و اگر ضايع بماند ، فمرحبا بخيرة الخلق فى اليمين .
الجواب : حق ، عقلى بود و شرعى . براى عقلى محتاج به امام نباشيم . امّا شرعى ، ادلّه و اخبار وارد شد از رسول صلّى اللّه عليه و آله و ائمّه عليهم السّلام . پس احتياج ما به امام براى تميز است ميان اقوال مختلفه و آيات متشابهه . و حصول لطف به حضور وى از فعل واجب عقلى براى انصاف و عدل ميان خلايق و منع رعيّت از ظلم و بغى بر همديگر و طهور عند اعدا خوف جان را و عند اوليا براى حفظ مال و جان اوليا را ؛ كه يمكن كه سلطان بداند و وى را از او طلب كند و چون بر تسليم وى مقدور شود ، سبب استيصال نفس و مال و عيال وى بود . چنان كه كسى دشمن پادشاه را چگونه به خويشتن راه دهد ؟ ! و شايد كه موالى براى صحّت وجود و تشرّف را به وصال خدمت وى و ردّ بر عدو را ، بازگويد و اعلام منزل وى كند و هم سبب هلاك وى بود . و نيز شايد كه پيش مواليان طاهر شود هر يكى على الانفراد حال خويش دانند و آباى وى را به نصّ و تعيين حاضر مىشناختند ، امّا از آن صاحب الامر به معجزات شناسند . زيرا كه امامى ديگر زنده نيست كه اشارت به وى كند . امروز نيز يمكن كه اگر طاهر شود به يكى از اوليا ، معجزه خواهد صدق قول وى را ، و ربّما كه آن ولى مقصّر شود در نظر در معجز وى و بدين سبب وى نيز با اعدا لا حق شود و مخيفان وى .
امّا در غيبت وى اوليا را لطف وى باقى است . زيرا كه مؤمن هرگز
مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 874
مساهمون: عماد الدين حسن بن علي الطبري
ص٨٧٤