سرا آيند . به علم لدنّى با پدر گفت : يا على ، چرا پيش من نيايى ؟ گفت : يا بن رسول اللّه ، بدين حال و صورت كه هستم شرم دارم به خدمت تو آمدن . چون بيرون آمديم صرّهاى بيرون آوردند پانصد درهم و به پدر دادند كه : دويست براى كسوه و دويست براى آرد و صد براى نفقه . و صرّهاى به من دادند كه :
صد درهم بهاى حمار و صد بهاى كسوت و صد به خرج نفقه . « 1 »
محمّد بن الحسن الشيبانى گويد : من در اهواز با ثنويىّ مناظره مىكردم .
شبههاى چند از كلام وى در دل من گرفته بود . و من به در خانهء احمد بن الخضيب نشسته بودم كه ابو محمّد عليه السّلام از دار العامّه يوم الموكب مىآمد . وى را چشم بر من افتاد و اشاره كرد به سبّابه كه : احد احد فوحّده .
من بيهوش شدم و بيفتادم . « 2 »
حمزة بن محمّد بن احمد بن جعفر بن محمّد بن زيد بن على زين العابدين عليه السّلام گويد : پدر من را به شلل مبتلا كرده بودند . روزى گفت : به امام اماميّه روم . گفت : بهيمه به كرى بستاندم به سامرّه . و آن روز روز ركوب خليفه بود براى صيد . امام عليه السّلام با وى موافقت كرد . چون خليفه به صيد مشغول شد ، امام عليه السّلام فرو آمد و غلام وى غاشيه براى او بينداخت و بر آنجا نشست . به نزديك وى شدم و بهيمه را سخت بكردم تا به خدمت وى روم . از دور آوازى به من كرد كه : نزديك من ميايى كه بر من جاسوسان مىباشند و تو نيز خائفى . در حال غلام وى آمد و صرّهاى داشت سيصد دينار زر در آنجا و گفت : مولاى مىگويد كه : آمدى به شكايت شلل . و من خداى را مىخوانم براى حاجت تو . كثّر اللّه ولدك و جعل فيهم
هامش
( 1 ) - الثاقب / 569 - 570 ، الارشاد 2 / 326 .
( 2 ) - الثاقب / 573 ، الكافى 1 / 511 ، كشف الغمّه 3 / 305 . در مصادر نام راوى محمد بن الربيع آمده است .