تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 866

مساهمون:

ص٨٦٦
عظيم مرتبه‌اى است كه خداى تعالى به آل محمّد داده . در حال با من نگاه كرد و گفت : الامر اعظم ممّا حدّثتك به نفسك من عظم شأن آل محمّد . فاحمد اللّه . فقد جعلك متمسّكا بحبلهم تدعى يوم القيامة بهم اذا دعى كلّ اناس بامامهم . فابشر - ابا هاشم - انّك على خير . « 1 » يحيى بن مرزبان گويد كه : من مردى را ديدم كه گفت : ميان من و پسر عمّ من منازعت بود به امامت ابو محمّد العسكرى . روزى ابو محمّد را ديدم . گفتم : علامتى بايد دلالت امامت را . اگر اين مرد دست بر سر برد و دستار از سر بر گيرد بر من رد كند ، وى امام بود . و اين نيز از طريق تعنّت مىگفتم . و مرا به عسكر رفتن غرض اين نبود ، بلكه مهمّى ديگر بود . در حال دست بكشيد و سر برهنه كرد و دو چشم چون برق به من گذاشت و گفت : يا يحيى ، ما فعل ابن عمّك الّذى تنازعه فى الامامة ؟ گفتم : خلّفته صالحا . امام عليه السّلام گفت : لا تنازعه . و در گذشت . « 2 » ابن الفرات گويد : مرا پسر عمّى بود و وى را ده هزار درهم به من بايست داد و نمىداد . به امام ابو محمّد شكايت وى نوشتم . و مع هذا با خود گفتم : هيچ باك ندارم كه مال من برود اگر وى مرده باشد . امام عليه السّلام باز نوشت كه : يوسف نبى [ از زندانى بودن خود به خدا شكايت برد . خدا به او وحى فرمود كه : تو خود آن را براى خويش برگزيدى وقتى گفتى : ] « 3 »
« رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ »
« 4 » و لو سالتنى ان اعافيك لعافيتك . پسر عمّ تو
هامش
( 1 ) - الثاقب / 566 ، كشف الغمّه 3 / 296 . ( 2 ) - الثاقب / 568 ، كشف الغمّه 3 / 311 . ( 3 ) - در نسخه‌ها به جاى عبارات بين دو قلّاب كلمهء « گفت » موجود است . ( 4 ) - يوسف ( 12 ) / 33 .