خائف بودم . اين حال به امام عليه السّلام نوشتم . جواب آمد كه : امضوا سالمين . به سلامت برفتيم بىهيچ زحمتى . « 1 »
و گويند : لشكرى عظيم به جعفرى ، از آل جعفر فرو آمدند ، و وى لشكر اندك داشت قريب هزار مرد . اين شكايت به امام عليه السّلام نوشت .
جواب آمد كه : تكفون ذلك ان شاء اللّه تعالى . و لشكر آل جعفر زايد بر بيست هزار بودند . اكثر به دعاى امام عليه السّلام كشته شدند از ملاعين و باقيان منهزم شدند . « 2 »
اسحاق بن محمّد گويد كه : به ابو محمّد نوشتم كه يك چشمم برفت و ديگرى هم مشرف بر هلاك است . و وى محبوس بود . جواب نوشت كه :
حبس اللّه عليك عينك . و به آخر نامه نوشت كه : آجرك اللّه و احسن ثوابك .
بدين كلمات غمگين شدم . و از قبيلهء من كسى رنجور نبود و مرده هم نه .
روزى چند بر آمد خبر مرگ پسرم طيّب رسيد . مرا معلوم شد كه آن عزا دادن بود از امام . « 3 »
سيف بن ليث گويد : مرا دو پسر بودند . يكى وصىّ من و قيّم عيال من ، و وى اكبر اولاد من بود . و ديگرى كهتر از وى سخت رنجور بود . من به حاجتى سخت بيرون آمدم از مصر . به امام عليه السّلام نوشتم كه دعايى بكن تا حق تعالى پسر رنجورم را شفا دهد . جواب نوشت كه : پسر رنجور شفا يافت و پسر بزرگ متوفّى شد . و آنچنان بود . « 4 »
هامش
( 1 ) - كشف الغمّه 3 / 286 .
( 2 ) - الكافى 1 / 508 ، كشف الغمّه 3 / 286 ، الارشاد 2 / 329 . در نسخهها به جاى « آل جعفر » كلمات مختلفى آمده ( آل يعفّر ، آل يعفعر ، آل يغفر ) كه غلط مينمايد .
( 3 ) - الكافى 1 / 510 .
( 4 ) - الكافى 1 / 511 ، الثاقب / 580 ، كشف الغمّه 3 / 304 .