تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 860

مساهمون:

ص٨٦٠
گويند : امام ابو محمّد عليه السّلام را به تامش سپردند و گفتند : بايد چوب زنى و عقوبتها چون كنى . وى چندان حرمت وى مىداشت كه از اجلال وى پيش او سر بر نداشتى از حيا در خدمت وى ، مع ما كه تامش مشهور بود به نصب عداوت . « 1 » گويند : عبّاسيان امام حسن عليه السّلام را محبوس كردند در پيش صالح بن وصيف . رفتند و گفتند : كار بر اين مرد مضيّق گردان . صالح گفت : دو مرد كه شرّ خلق اللّه‌اند بر وى موكّل كردم ، ايشان امروز از عبادت و نماز و روزه در اعظم مرتبه‌اند . و آن دو موكّل را حاضر كرد و گفت : در كار اين مرد چه مىكنى ؟ ايشان گفتند : چه گويم در حقّ مردى كه كار وى نماز بود و روزه و عبادت ، و هيچ شغل در جهان جز عبادت نباشد وى را . چون ما چشم بر وى اندازيم ، جملهء استخوانها و گوشتهاى ما بلرزد و مالك خويش نباشيم . چون عبّاسيان اين بشنيدند مأيوس و خائف برفتند . « 2 » گويند : ابو محمّد بن على را عليه السّلام به نحرير لعين سپردند . وى كار بر آن حضرت مضيّق كرده بود . زن با وى گفت : اتّق اللّه . فانّك لا تدرى من فى منزلك . و ذكر صلاح و عصمت وى مىگفت آن زن رحمها اللّه . نحرير لعين سوگند خورد كه من وى را به شيران اندازم تا بخورند . و چنان كرد . و ايشان را هيچ شكّى نبود بدان كه سباع وى را بخورند . چون بعد از مدّتى تفحّص كردند ، يافتند كه نماز مىكرد و سباع گرد برگرد وى خفته و بعضى ايستاده چون حارسان . نحرير لعين بفرمود تا به خانه بردند وى را . « 3 » بعد از وفات امام عليه السّلام ، جعفر بسيارى سعى بكرد به قصد شيعه
هامش
( 1 ) - الارشاد 2 / 329 - 330 ، الكافى 1 / 508 ، اعلام الورى / 359 ، كشف الغمّه 3 / 286 . ( 2 ) - الارشاد 2 / 334 ، الكافى 1 / 512 ، روضة الواعظين 1 / 248 . ( 3 ) - الارشاد 2 / 334 - 335 ، اعلام الورى / 360 .