تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 838

مساهمون:

ص٨٣٨
شرطى كه به سر گور رسول اللّه ( ص ) روى و آنجا معتكف گردى و فرّاش آن حضرت باشى . قبول كردم . اينك آن ده مرد به انتظار من ايستاده‌اند . پدر گفت : حال حاجب به چه رسيد ؟ پسر گفت : ايشان بر كوه رفتند و حاجب را به زير انداختند و چنان پاره شد كه هيچ پارهء وى بر زمين نيامد . اصحاب وى فغان و گريه و وا ويلا بركشيدند و به عزاى وى مشغول شدند . اين دهگانه دست من گرفتند و بياوردند . وداع پدر بكرد . گفت : مىروم به خادمى قبر رسول ( صلعم ) . ساعتى دو بر آمد كه آوازه رسيد كه حاجب را از كوه به زير انداختند و پاره پاره شد و در بن كوه در گور كردند . و موكّلان كه وى را در گور خواستند بگريختند و بيامدند . امام ( ع ) با پدر مىگفت : انّهم لا يعلمون ما نعلم . و مىخنديد . « 1 » گويند : زنى طاهر شده بود به دور ابو الحسن عليه السّلام و مىگفت : من زينبم دختر على عليه السّلام . و پيش متوكّل رفت و متوكّل در كار وى عاجز بود . فتح بن خاقان گفت : با ابو الحسن فرست تا وى تدبير اين كار بكند . امام به استدعاى متوكّل بيامد و اين حال به خدمت وى بازگفتند . امام عليه السّلام گفت كه : ما را علامتى بود كه سباع ما را بنخورد . اگر راست مىگويد در ميان سباع اندازند . چون زينب كذّابه شنيد از آنجا بيرون آمد و به خرى نشست و جاريهء وى بر خرى ديگر و روى به سرّ من رأى نهادند و مىگفت : انا زينب الكذّابة . ليس بينى و بين علىّ و الحسن و الحسين عليهم السّلام قرابة . و كنيزك وى هم مىگفت : ليس بينها و بين علىّ و فاطمة قرابة .
هامش
( 1 ) - الثاقب / 543 - 544 ، نزهة الكرام 2 / 818 ،