تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 834

مساهمون:

ص٨٣٤
اضطراب در پايهاى وى پديد آمد و اضطراب تمام بكرد و بيفتاد . اسحاق بن ابراهيم طاهرى گفت : تو را چه افتاد ؟ گفت : اين مرد - يعنى امام - دعا بكرد كه هرگز چنان دعا نشنيده بودم . چون روز سوم بود ، متوكّل لعين بر وى خشم گرفت و متاع و ضياع وى و ضياع جملهء اهالى وى بازستاند . آن شقى خسر الدنيا و الآخره به جهنّم رفت . يحيى بن هرثمه گفت : من علىّ نقى ( ع ) را از مدينه اشخاص كردم - يعنى بيرون - تا به سرّ من رأى فى ايّام خلافت متوكّل لعنه اللّه . در بعضى راهها تشنگى بر ما غلبه كرد . جمله به امام اين شكايت كرديم . امام فرمود : اين ساعت به آب خوش رسيم . اندك برفتيم كه به زير درختان سبز رسيديم . چشمهء سرد آب خوش از آنجا بيرون مىآمد . فرود آمديم و آب بخورديم و به بهائم داديم و چيزى برگرفتيم . چون از آنجا برفتيم ، مرا با ياد آمد كه شمشير خويش آنجا فراموش كرده بودم بر درختى كرده . غلام را به طلب آن فرستادم . گفت : آنجاست و هيچ آبى پديد نيست . من نيز رجوع كردم اعتبار را . شمشير خويش بر درخت آويخته ديدم و هيچ چشمه نديدم . با امام ( ع ) اين حال بگفتم . سوگند داد كه اين حال را با كسى مگو . « 1 » ابو هاشم جعفرى گويد : روزى امام نقى ( ع ) به صحراى سامرّه بيرون شد . براى وى غاشيهء زين بينداختند بر آنجا نشست . من نيز فرود آمدم و در خدمت وى بنشستم . و وى براى ما حديثها مىگفت . من در آن ميان درويشى خويش بگفتم . امام ( ع ) دست به ريگ كرد و به من داد و گفت : اتّسع بهذا يا ابا هاشم و اكتم ما رايت . با خانه بردم و زرگر بياوردم و آن را
هامش
( 1 ) - الثاقب / 531 ، نزهة الكرام 2 / 811 .