تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب الطاهرين ( فارسي ) — صفحة 829

مساهمون:

ص٨٢٩
گويند كه : محمّد بن عبد اللّه والى مدينه بود از قبل متوكّل لعين و دائما سعايت كردى و چيزى نوشتى . تا متوكّل نامه نوشت به امام ابو الحسن صلّى اللّه عليه ، نامه به توقير و حرمت ، كه تو را نقل مىبايد كردن به عسكر سرّ من رأى . تا يحيى بن هرثمه بيامد و به سرّ من رأى رسيد . آن روز نگذاشتند كه به خانه فرود آيد ، به خان الصعاليك فرود آمد . « 1 » صالح بن سعيد گويد : يوم القدوم در خدمت امام ( ع ) رفتم و گفتم : يا بن رسول اللّه ، على الدوام اين طايفه در طلب اطفاى كار و حشمت تواند و در خدمت تو مقصّر و استخفاف به حضرت تو مىكنند . امام گفت : يا بن سعيد ، پيش من آى . چون به خدمت وى رفتم فاذا انا بروضات آنقات و انهار جاريات و جنان فيها خيرات عطرات و ولدان كانّهنّ اللّؤلؤ المكنون . چشم من در آن متحيّر شد . و امام ( ع ) گفت : ما هر جا كه باشيم در چنين جايى باشيم . ما را بهشت باشد اگر چه اجانب را بر آن اطّلاع نباشد و از چشم مردم ناپيدا بود . « 2 » روز دوم متوكّل بفرمود كه وى را فرود آرند به سرا . و متوكّل ملعون از نواصب بود و دائما تتبّع كردى كه باشد كه عثره‌اى « 3 » بر امام زمانه بگيرد و مقدور نمىشد از بهر عصمت امام .
هامش
( 1 ) - اعلام الورى / 347 - 348 . ( 2 ) - اعلام الورى / 348 ، الثاقب / 542 ، الارشاد 2 / 311 . ( 3 ) - عثره : لغزش .